استفتای سیگار و فتوای آن
به نام خدا, اللهم عجل لولیک الفرج, سلام
به گزارش جهان متن استفتایی درباره سیگار و مضرات آن به شعر و پاسخی زیباتر به شرح زیر می باشد:
ضمن عرض سلام به محضر مبارک فاضل و دانشمند و فقیه و مجتهد زمان، حضرت آیة الله العظمى مکارم شیرازى، از جهت کسب آگاهى و اعلام نظر، سروده زیر تقدیم مى گردد.
غلامحسین توانا از کرمانشاه
آیت الله مکارم، اى فقیه نیک نام
اى همه عزّ و کمال و رفعت و جاه و مقام
اى سراپا علم و عرفان، زاهد عصر و زمان
وى همه نورت کلام و وى همه نغزت پیام!
مکتب اسلام دارد چون تو مردى سرفراز
فاضل و عادل به گیتى، حاذق فقه و کلام
متن «تفسیر نمونه» منحصر شد در جهان
آفرین بر ذوق و طبع و مرحبا بر آن مرام
هر پیامش بى نظیر و هر بیانش دلپذیر
متنِ شیرین و روانش دل برد از خاص و عام!
ضمن تقدیم ارادت زان سپس، عرض سلام
محضر آن پاک مرد گوهر فرخنده نام
آنچه اکنون گشته سنگین، حلّ این معضل بود
این گِره بگشاى و واکن باب رحمت روى عام
نیک دانى آنچه دارد بهر انسان ها ضرر
طبق فتواى فقیهان مصرفش باشد حرام
مصرف «سیگار» دارد بس ضررها را ز پى
گر ندارد آن زیانى، پس ضرر باشد کدام؟
این سموم بس کشنده روز و شب بیع و شرا
مى شود اینجا و آنجا با کمال اهتمام
فرض آنکه عایداتش باشد از انجم فزون
مى نیارزد آنچه دارد مرگ و بیمارى مدام!
مى نیارزد تا که انسان جان خود سازد فدا
عقل سالم کى پسندد این غُل و زنجیر و دام؟
این چنین چیزى که دارد پاى تا سر شور و شر
از چه حاضر گشته دولت بهر توزیعش مدام؟
سالیانه صدهزاران مرده اند از این طریق
این ستم، گر نیست نقمت، پس چه باید داد نام
چیست فتواى شما در محو این «امّ الفساد»؟
یا چه دستورى نماید منع آن را تا قیام؟
اى فقیه بافضیلت! رأى خود کن آشکار
هر که گردد روسیاه و یا که گردد شادکام!
طول عمرت خواهم از درگاه حَىِّ لایزال
در سلامت پایدار و در سعادت مستدام!
پاسخ استفتا جناب توانا
مى کنم با نام حق آغاز، اکنون این کلام
مى فرستم بر جنابت صد درود و صد سلام!
نامه ات خواندم که بد از هر نظر «فصل الکلام»
دلنشین و جامع و زیبا و جالب خوب و تام
از محبتها و ابراز ارادتهاى ناب
گشته ام ممنون و دارم از برایت یک پیام:
راست گفتى، مصرف «سیگار» دارد صد ضرر
بهر شیطان شد سلاح و بهر دیوان، هست دام!
شعله اى از نار دوزخ، آتشى از قهر ربّ
در فسادش شک نکن از مذهب خیرالانام!
آن که دل بندد به این «امّ الخبائث» در جهان
از حقیقت دور باشد، در طریقت هست خام!
گر بخواهى همچو «مِىْ» نامش بنه «امّ الفساد»
این به شکل «دود» باشد وان یکى «زهرى» به جام
گر بزرگى از بزرگان جایزش بشمرده است
بر بنى آدم خطا ممکن بُوَد از خاصّ و عام!
آنچه گفتم یک اشارت بود در این مسأله
عاقلان را یک اشارت هست کافى، والسّلام!
خطر کاهش جمعیت شیعیان ایران
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
چندی است که از گوشه و کنار زمزمه هایی از خطر کاهش جمعیت شیعیان در ایران و برنامه ی هدفمند وهابیون عربستان در تغییر ترکیب جمعیت مذهبی ایران به گوش می رسد. شاید زمانی که ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران دکتر احمدی نژاد در خصوص نیاز ایران به افزایش جمعیت سخن گفت؛ بسیاری از اشخاص با این مساله برخورد کردند و به جد یا به طنز این مساله ی واقعا جدی را به حاشیه راندند. حال پس از گذشت زمان و علنی شدن توطئه ی کاهش رشد جمعیت شیعیان و برعکس شدن جمعیت مذهبی چند شهر کوچک از اکثریت شیعه به اکثریت سنی، کم کم از هرگوشه و کناری صداها بلند خواهد شد.
اینک تکلیف رسانه های مختلف است که نسبت به این امر آگاه سازی عمومی را در پیش بگیرند و دولت محترم با دادن مشوق ها به خانواده ها جهت افزایش فرزندان خود و نمایندگان مجلس با تسهیل قوانین به خصوص در امر تعدد زوجات و دادن مشوق هایی در این امر و روحانیت و علمای کشور با الگو شدن در زمینه ی تعدد فرزندان این فتنه را هم مانند دهها فتنه ی دیگر عقیم کنند.
اینک دو خبر از مرکز خبر حوزه خدمتتان ارائه می شود تا عمق فاجعه را دریابید و نسبت به این امر با دید جدید بنگرید:
خبراول:
حضرت آیت الله العظمی سبحانی در دیدار استاندار آذربایجان شرقی فرمودند: یکی از برنامه های سعودی ها و وهابیت در ایران، از بین بردن تراکم و اکثریت جمعیتی شیعیان در مناطق مرزی و همچنین پراکنده کردن جمعیت در شهرهای مختلف و از بین بردن اکثریت مطلق شیعیان در تمام شهرهای ایران است؛ ترویج کاهش جمعیت و میزان تولد در کشور از هر نقطه ای که شروع شد، درست نبود و اگر به این منوال پیش برویم و از این مسایل غافل باشیم، 40 سال بعد به اشتباه امروز خود پی می بریم که آن روز دیگر توازن جمیعتی شیعیان نسبت به گروه های دیگر به شکل فعلی نیست و دستخوش تغییرات گسترده شده است؛ مساله ای که در برخی شهرهای ایران هم اینک نیز مشاهده می شود. وی، فقر و مشکلات فرهنگی در برخی مناطق کشور را از جمله مسایلی ذکر کردند که ممکن است در تبلیغات دشمنان اسلام، مورد استفاده قرار گیرد.
خبر دوم:
به گزارش شفقنا، جمعیت مسلمانان سنی جهان تا سال 2030 حدود 600 میلیون نفر افزایش خواهد یافت و به رقم تقریبی 97/ 1 میلیارد نفر می رسد که این میزان حدود 87 درصد از کل جمعیت مسلمانان دنیا را تشکیل خواهد داد.
در سوی مقابل، پیش بینی می شود جمعیت مسلمانان شیعه دنیا تا سال 2030 میلادی بین 219 تا 285 میلیون نفر خواهد بود که این میزان در سال 2010 حدود 162 میلیون تا 211 میلیون نفر بوده است.
انتظار می رود جمعیت شیعیان حدود 13 درصد از کل جمعیت دنیا را در سال 2030 تشکیل دهند که مشابه آمار کنونی است.
نرخ رشد جمعیت شیعیان جهان در دهه 90 میلادی 3/ 2 درصد بوده است که در دوره زمانی 2010 تا 2020 به 6/ 1 درصد کاهش خواهد یافت و برای سال های 2020 تا 2030 این میزان به 3/ 1 درصد می رسد.
در سوی مقابل، نرخ رشد جمعیت سنی ها در کشورهای مختلف جهان در دهه 90 میلادی 3/ 2 درصد بوده است که در دوره زمانی 2010 تا 2020 به 7/ 1 درصد کاهش خواهد یافت و برای سال های 2020 تا 2030 پیش بینی می شود این میزان به 4/ 1 درصد برسد.
تحقیقات مرکز تحقیق پیو نشان می دهد، کاهش یافتن میزان زاد و ولد در ایران که یک سوم شیعیان جهان را در برمی گیرد، یکی از دلایل اصلی کاهش نرخ رشد جمعیت مسلمانان شیعه در جهان طی دو دهه آینده محسوب می شود.
چهار کشور در جهان دارای بیشترین جمعیت شیعیان هستند؛ ایران (93 درصد)، بحرین (70 درصد)، جمهوری آذربایجان (70 درصد) و عراق (67 درصد). ایران اگرچه دارای بیشترین تعداد مسلمانان شیعه در جهان است اما پیش بینی می شود نرخ رشد جمعیت شیعیان در عراق طی دو دهه آینده بیشتر از ایران خواهد بود.
جمعیت شیعیان عراق طی دو دهه آینده با 2/2 درصد افزایش به 6/ 32 میلیون نفر خواهد رسید و جمعیت مسلمانان شیعه در ایران نیز با 9/ 0 درصد افزایش به رقم تقریبی 83 میلیون نفر افزایش خواهد یافت.
در میان کشورهایی که بیشترین درصد جمعیت مسلمانان سنی را در جهان دارند، مصر با 99 درصد در رتبه اول قرار دارد که انتظار می رود طی دو دهه آینده تعداد مسلمانان سنی این کشور آفریقایی با 4/ 1 درصد افزایش به 104 میلیون نفر خواهد رسید.
اما پاکستان در میان تمام کشورهای سنی جهان بیشترین نرخ رشد جمعیت سنی ها را طی دو دهه آینده خواهد داشت و پیش بینی شده جمعیت مسلمانان سنی این کشور آسیایی تا سال 2030 با 6/ 1 درصد افزایش به 224 میلیون نفر برسد.
بنگلادش که کمتر از 99 درصد جمعیت آن را مسلمانان سنی تشکیل می دهد، در سال 2030 میلادی حدود 186 میلیون مسلمان سنی خواهد داشت و برای اندونزی نیز پیش بینی شده با نرخ رشد 8/ 0 درصد، 237 میلیون سنی داشته باشد.
به آمار فوق دوباره و چندباره دقت کنید...
روز خلیج فارس
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
به مناسبت روز خلیج فارس شعری از حجتالاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی خواندم که خیلی خوشم آمد لذا آن را برای شما می آورم، امیدوارم شما هم لذت ببرید:
به مکر و خدعه کجا میشود، ز مام جدا
که پارس، پهنه دریادلان و شیران است
خلیج فارس چگونه شود خلیج عرب
که هر که گفت چنین، مبتلا به هذیان است
بگو به سِفله نادان، که عِرضِ خویش مَبَر
که شیرِ شرزه، کجا بیمش از شغالان است
چگونه منکر نام بلند فارس شود
بر این خجسته لقب، صد دلیل و برهان است
مگر نمیشنود بانگ فارس از موجش
به بخت دولت ایرانیاش، خروشان است
تلاطمی که به پهنای خود برانگیزد
نشانِ خشم وی از مکر بدسگالان است
کسی که خانه و خوانش، طفیل بیگانه است
خیالِ خامِ وی از فکرت پریشان است
به پاسداری از او، ارتش و سپاه و بسیج
به مرز پرگهرش، جملگی به فرمان است
به یک اشارت رهبر، امیرلشکر عشق
بنای کاخ ستم از اساس ویران است
اگر که سخت بُوَد عبرت از قرون سَلَف
مرور قصه صَدّامیان که آسان است
نبوده است ز نسل عجم ابوسفیان
مسلّم است که فرزند آل قحطان است
نبوده است ز ایرانیان یکی بوجهل
شناسنامه ما بوعلی و سلمان است
مباد خالی از این نام "علو یا" هرگز
خلیج فارس که فرزند مام ایران است
دست سنگین شرطه های حجاز
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
در دوهفته ای که گذشت شاید صدها پیامک زیبا در خصوص فاطمیه و شهادت بانوی یگانه اسلام دریافت کردم و دهها مطلب و شعر در خصوص ایشان خواندم اما هیچ کدام به مانند این پیامک بر من اثر نکرد:
فرقی نمی کند
در کوچه های مدینه یا در خیابانهای منامه
دست شرطه های حجاز همیشه سنگین است....
نویسنده این مطلب هرکه باشد – انشاءالله خدایش خیر دهاد- حق مطلب را به معنای واقع ادا فرموده است. اینک که متاسفانه مذهبیون سنتی ما به جای احیای امر به معروف و نهی از منکر و احیای جهاد، تنها به ازدیاد دهه های فاطمیه و محرم مشغولند و گویی تنها هنرشان سیاهپوش سازی در این برهه ی حساس تاریخی است، این تک نوشته ها واقعا امیدوارکننده است.
در بحرین ما؛ زن و مرد و کودک و جوان و پیر شیعه تحت ستم وهابیون آل سعود و خلیفه اند، آن موقع هنوز ما گرفتاریم که این دهه درست است یا آن دهه. صورت دختران فاطمه(س) در بحرین و عربستان به سیلی وهابیون صهیونیسم کبود شده و ما به صورت سیلی خورده حضرت فاطمه (س) اشک می ریزیم و از عمل خبری نیست... ای کاش معنای واقعی تولی و تبری را می فهمیدیم.... نمی دانم کشتگان انقلاب بحرین که هر روز بیشتر می شوند، شهیدند؟ اگر شهیدند، تکلیف ما چیست؟.... ای کاش می توانستیم برای کمک به این برادران و خواهرانمان لباس رزم بپوشیم و جان ناقابل خویش در راه آرمان های شیعی بدهیم... به هرحال این دل نوشته ایست که تقدیم گردید لکن در نهایت ما سرباز ولایتیم و منتظریم تا ایشان اشاره بفرمایند... انشاءالله...
کتاب یک دقیقه برای خودتان
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
کتاب یک دقیقه برای خودتان نوشته ی اسپنسر جانسون، ترجمه مجید شهرابی، نشر سلسله مهر، نوبت چاپ اول1388، قطع رقعی، شمارگان پنج هزار نسخه، در 133 صفحه را مطالعه کردم.
در این کتاب نویسنده به اطناب سعی دارد توجه خواننده را به مراقبت از خود جلب کند. همانگونه که کار و خانواده مهم هستند خود شخص هم مهم است و با تفکر لحظه ای به حالات و نیاز درونی و ارضای نیازهای درونی و بیرونی خود به موفقیت های بیرونی دست یابد. به نظر نگارنده کتاب وقتی کسی به خود توجه کند و نیازهای درونی خود را برآورده سازد، مشخصا از خود و زندگی رضایت نسبی بیشتری خواهد داشت و در برخورد با دیگران و با جامعه با روحیه ی بشاش و مثبت روبرو خواهد شد. بعد از آن در کتاب سعی شده که هرکس دیگران را نیز به توجه و تفکر به خود وا دارد تا به مرور زمان جامعه ای مثبت و رضایتمند ساخته شود و به تبع آن جهانی مثبت و روبه رشد.
این کتاب چهار بخش مراقبت از خودم، مراقبت از تو، مراقبت از ما، مزیت های جهان دارد. البته نویسنده کمی در بیان مطالب اطناب کرده و کل این مطالب را اگر در چهل صفحه می نوشت، مطلوب تر بود. در کل مطالعه ی این کتاب و هر کتاب دیگر برای یکبار توصیه می گردد.
قلاده های طلا
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
دیشب سعادت نصیبم شد و پس از کلی برنامه ریزی به سینما رفتم و فیلم قلاده های طلای ابوالقاسم طالبی را دیدم. کلی حال کردم.... بعد از فیلم اخراجیهای3 دلم لک زده بود برای یک فیلم خودی. فیلم همانگونه که از تبلیغ تلویزیونی می شد حدس زد؛ در خصوص فتنه ی هشتاد و هشت است. با آنکه می دانی موضوع فیلم چیست وقتی بر صندلی سینما می نشینی می خواهی تا انتهای فیلم را ببینی. آقای طالبی هم با یک فیلم پلیسی-امنیتی به زیبایی این تکه ی غم انگیز از تاریخ کشور را برای مخاطبان بیان می کند. دست بیگانه – به ویژه روباه پیر انگلیس- در این فیلم برای مخاطب، عریان نمایان می شود. وای از دست انگلیس که هرچه می کشیم از این روباه پیر است....
با آنکه از ابتدای فیلم ذهن مخاطب درگیر یک نفوذی در سیستم اطلاعاتی فیلم است ولی تا آخر فیلم حدس زدن نفوذی مشکل است. این خصیصه برای فیلم های ایرانی و به ویژه پلیسی آن امری غریب است. چرا که همیشه در فیلم ها و سریال های پلیسی سابق وطنی، کشف قاتل یا نفوذی ساده ترین کار مخاطب است و آخر کار هم با یک عروسی ختم به خیر می شود. این فیلم واقعا مستثناست.
کتاب بابای پولدار و بابای بی پول
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
کتاب بابای پولدار و بابای بی پول نوشته ی رابرت تی کیوساکی و شارون لچر، ترجمه پروین قائمی، نشر معیار اندیشه، نوبت چاپ پنجم1388، شمارگان سه هزار نسخة، در 270 صفحه را مطالعه کردم.
در این کتاب نویسنده سعی در آموزش ریسک پذیری و آموزش پذیری در امر معاملات تجاری را دارد و با ارائه ی مطالب جالب و داستان وار، این موارد را به خوانندگان آموزش می دهد. کتاب خوبی است البته برای کسانی که علاقه به پولدار شدن دارند چون به زیبایی اصول پولدار شدن و موفقیت در امور اقتصادی را با زبانی ساده آموزش می دهد.
این کتاب ده فصل است. در این فصول سعی شده است که نیاز به آموزش مالی و هزینه کردن برای به دست آوردن سواد مالی را در مخاطب تقویت کند. ضمنا نشان دهد که برای پول به دست آوردن الزاما پول زیادی احتیاج نیست و کمی خلاقیت و ریسک پذیری و بی رحمی کفایت می کند و این پول است که کار می کند نه خود پولدارها. این کتاب مثل هرکتاب دیگری ارزش یکبار خواندن را داشت و برای آنانکه طالب ثروتند، مطالعه چند باره و عمل کردن به آن توصیه می شود.
تسلیت دهه ی فاطمیه
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
از امروز دهه ی فاطمیه آغاز گشت و شیعیان به عزای آن یگانه بانوی دو عالم نشستند. مجال قلم نیست که عمق این حزن اندوه را نشان دهد لذا من باب وظیفه متنی از استاد بزرگ شریعتی و شاعر ولایت آغاسی می آورم، امیدوارم که مقبول افتد. انشاالله...
مرحوم دکتر علی شریعتی:
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
شاعر متعهد مرحوم آغاسی:
مرغ دل یک بام دارد دو هوا
گه مدینه میرود گه نینوا
این اسیر بند قاف و شین و عین
گاه می گوید حسن گاهی حسین
میپرد گاهی به گلزار بقیع
می نشیند پشت دیوار بقیع
می نهد سر بر سر زانوی دین
اشک ریزان در غم بانوی دین
عرضه میدارد که ای شهر رسول
در کجا مخفی بود قبر بتول
از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام
یا امیر المؤمنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟
آه را در دل نهان کردی چرا ؟
ماه را در گل نهان کردی چرا ؟
یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟
یادگار غربت زهرا کجاست ؟
تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم
آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت
یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست
آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود
چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس
حکایت خادم الحسینیه
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
گلستان بعدی
حکایت خادم الحسینیه
اندر محله ی میدان کهنه از ولایت سپاهان حاج مصطفایی بود خادم الحسین که در تعظیم شعائر محرم و صفر بسی کوشا. هنوز خورشید عید غدیر خم غروب نکرده در تدارک محرم است و سیاه جامه از صندوق برون کرده و به نظافت و اتو مزین نموده و به گلاب ناب کاشان معطر. اصوات غنایی از مرکبش خارج کند و انواع صوت مدح و عزا وارد. ریش سه تیغه اسبقش اندک درآید تا به آخر ماه صفر نه به کمال درآید و نه از ته به درآید و لپانش همچون برس مستعمل حوض شور شود که نه سیم دارد و نه ندارد و گر با او معانقه نمایی یحتمل صورتت از زبریش ریش گردد.
حاجی در محرم چنان حسینی شود که گویی اگر در دوران امامِ شهید در کربلا همی بود، حتما در رکاب حضرت شهید می شد و شمار شهدای کربلا هفتاد و سه بودی. لکن کسی نیست بگوید: حاجی اگر تو حسینی هستی در جنگ هشت ساله با صدامیان بعثی کجا بودی و به کدام ضرورت و تکلیف به جبهه نرفتی؟ تو که حسین زمانت را تنها گذاشتی اگر در کوفه ی آن زمان بودی بلاشک در صف خرمای یزیدیان بودی.
حاجی به محض استماع نام حسین آب در دیدگانش همی گرداند و ناگاه پهنای صورتش چنان غرق اشک شود که گویی همینک پیکی خبر فوت ننه اش را داده است. حاجی! ننه ات به قربانت! آخر تو که به مظلومیت حسین(ع) بی طاقتی، چگونه این همه ظلم و ستم را می بینی و خموشی. حاجی! در کنارت مال رعیت خورند و دم برنیاری. کسبه ی هم چراغت احتکار و گرانفروشی کند، تو ساکتی. ارباب میز به رشوه ارتزاق کنند و تو خود اول رشوه دهنده ای برای گذران کار دیوانیت. ناموس مردم درکنارت بربایند، تو هیچ نبینی. حاجی تورا با حسین چه کار؟ حسین کوه غیرت بود و عاشق بی غیرت نخواهد. اصلا و ابدا
حاجی را در این ایام بر دیگ روضه بینی، آخر مقسم نذریست. آستین بالا زده و دستمال بر پیشانی بسته و پیشبندی بر شکم. ملاقه به دست که گویی مقسم خیرات دنیاست و صاحب اختیار. برای اکابر قوم و صاحبان میز و دارندگان مسند، چرب تر ریزد و بر مسکینان ته مانده ی دیگ اگر مانَد. آخر فردای عاشورا با این اکابر بده بستان دارد و با بیچارگان هیچ. مسکینان در صفند که از نذری که به نام شهید کربلاست وعده ای غذا برای شکم خالیشان یا تبرکی برای بیمارشان کسب کنند، لکن ندانند که دیگ باز نشده خالیست و بازهم ندانند که اینان همیشه ته صفند و آخر هیچ...
آن زمان که منبری در اوج است و از کشته های عاشورا پشته می سازد، حاجی از خود بیخود شده و چنان می گرید که مادر بر طفل مرده اش نگرید. لکن اینک که وهابیون صهیونیسم شیعیان بحرین و عربستان را به ستم کشند، حاجی سکوت کند و خواهان حجی دیگر از خداست که حج هر سالش از شماره نیفتد. حاجی اندیشد که هرچه بیشتر حج رود، خدای با او رودربایستی کند و فرداروز به آتش دوزخ نسپاردش. حاجی! در بحرین و حجاز شیعه کشند و تو مال شیعه به شکم وهابی صهیونیسم کنی تا با قوت شیعه کشد. حجکم مقبول... سعیکم مشکور... نعوذ بالله مگر خدا مثل من و توست که ظاهر بیند.
هر روضه که رَوی، منبری گوید؛ حسین شهید فرمودند: من قیام نکردم مگر به امر به معروف و نهی از منکر. حال به حاجی بگو برای خدا یک نفر را نهی منکر کن یا خود منکر نکن. سریع گوید شرایطش مهیا نیست. آخر مگر شرایط برای امام حسین(ع) مهیا بود؟ خون خود و عزیزانش برای اصلاح امت جدش داد تا ادای تکلیف کند و تو هنوز مترصد مهیا شدن اوضاعی. امر به معروف و نهی از منکر پیشکشت، آمران معروف و ناهیان از منکر را به تلخی زبانت با انگ تندرو و عقده ای و وامانده و افراطی و غیره نران.
منبری از علی اکبر گوید و امام حسین(ع) که چه زیبا به مسلخ شهادت فرستادش و حاجی های های گریه کند. به حاجی بگو علی اکبر حسین(ع) را دیدی و عظمت رفتار پدر با پسر را. حال بگو علی اکبرت سربازی رفته یا به مدد پول، خریده ای برایش یا به مدد پارتی، معافی پزشکی دارد و یا نه چون حاجی سرشناس است، فقط هفته ای یکبار در لشگرگاه حاضری زده و کارت پایات خدمت دارد؟
حکایت علی اصغر حسین(ع) را هر که بشنود، جگرش شرحه شرحه گردد، چه رسد به حاجی که این کاره است. آنجا که علی اصغر بر دست امام غریب شهید گردد، دیگر آخر غصه است. حاجی! امام حسین(ع) علی اصغر شش ماهه داد تا نهضت بماند، لکن با احتکار و گرانی کالا و سوءاستفاده تو و امثال تو از رانت و روابطت چند نوزاد شیعه در فقر و محرومیت مردند و کسی نفهمید. مشکلی نیست... مرگ فقرا بی صداست... نوزادان فرزندان و نوادگان تو از قِبَلِ ثروت شبهه ناکت راحت بخورند و بخوابند... انشاالله دعایت همی کنند...
مداح با شور از ابالفضل گوید که چگونه برای سیراب کردن فرزندان شیعه دستان و چشم و سر داد و حاجی با تمام وجود گریه کند. حال بگو حاجی کجایت در سیر کردن شکم یتیمان شیعه و فقیران هم ولایتی، خش برداشته؟ کدام انبارت انفاق نمودی تا شکم خلق الله خالی نماند؟ حاجی کجا رگ غیرتت جنبید و حق مظلومی از ظالمی ستاندی و کجا از رانتت به بیچارگان مدد رساندی؟
حاجی! تو خادم الحسینی؟ هیچ می دانی خادم الحسین کیست؟ خادم الحسین آن پدریست که با کارگری و رزق حلال شکم اهل و عیالش سیرکند. خادم الحسین آن بازاریست که گران نفروشد و احتکار نکند و به ضعفا نسیه دهد. خادم الحسین آن کارمندیست که نه رشوه گیرد و نه هبه و نه عیدی، به کم قانع است و میز و امضاش، آخرتش نستاند. خادم الحسین آن بسیجیست که خونش بر آسفالت خیابانهای فتنه ی هشتادوهشت خشکید. خادم الحسین آن روحانیست که در دفاع از ناموس مردم چشمش به دشنه ی بی ناموسان داد. خادم الحسین آن آمر به معروف است که هم از خودی زخم خورد و هم از غیر خودی. خادم الحسین آن امام غریب بسیجیان است که بسیجیانش هم نیک نشناختندش.
حاجی! تو خادم الحسینی؟ تو خادم الحسینیه ای.... حسینیه ای که اگر حسینیه باشد تنها به عزت نام صاحبش ارج دارد والسلام. حاجی لباس سیاه برون آر و لحظه ای بیندیش. اگر لحظه ای به اربابت اقتدا کردی و حسین وار به دل مصائب رفتی و حکمی از احکام خدا را زنده کردی و حقی مظلومی از ظالم ستاندی و دل بیچاره ای نشکاندی و امام زمانت و نایبش را شناختی؛ آنگاه تو خادم الحسینی و حالا نه....
قیمت اسکار
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
بعد از هر پیروزی و قهرمانی ورزشکاران ملی، زمانی که تلویزیون سرودهای حماسی و ملی پخش می کند ناخودآگاه اشک شوق بر دیدگانم می نشیند، زمانی که خبر دست یافتن دانشمندان ایران زمین به فناوری جدید را می شنوم غرق شادی می شوم و آنگاه که دستاوردهای بومی جدید نظامی در رزمایش های مختلف به نمایش گذارده می شود، غرور سراپای وجودم را فرا می گیرد. اما برای اولین بار از موفقیت یک ایرانی خوشحال نشدم.... جایزه اسکار -بزرگترین جایزه سینمایی جهان- که آرزوی هر سینماگریست به یک ایرانی رسید!!!!
من از سینما زیاد سررشته ندارم اما در فهم کنایه ها توانایم. در گذشته ی نه چندان دور که هنوز مردم جهان از پیشرفتهای ایران اسلامی آگاه نبودند هر فیلمی که ایرانی ها را بدبخت تر و فقیرتر و عقب افتاده تر نشان می داد؛ جوایز جشنواره ها را درو می کرد. فیلمهای کیارستمی، مخملباف و پناهی از یادمان نرفته است.... فیلمهای که بیننده در صورتی که با جامعه ی ایرانی آشنا نباشد پس از دیدنش، جامعه و کشور ایران را در حد زمان قاجاریه متصور خواهد شد بلکه بدتر. در آن دوران ایران تازه از جنگ تحمیلی هشت ساله ی غرب فارغ شده بود و می خواست بازسازی کند و کوله باری از ایدئولوژی هزار و چهارصد ساله شیعی داشت که می توانست به دنیای تشنه ی معرفت امروز هدیه دهد اما صهیونیسم جهانی که از حذف ملت ایران به صورت فیزیکی ناامید شده بود با برنامه ی هدفمند سعی در سیاه نشان دادن زندگی مردم تحت حکومت دولت شیعه داشت... به گونه ای که مردم غرب از کشور ما بینشی خلاف واقع داشته باشند. یادم نرفته است که در یکی از جشنواره های فجر وقتی از یکی از داوران اروپایی جشنواره در خصوص دیدگاهش درباره ی ایران پرسیدند به سادگی گفت: در پاریس که بودم بزرگترین دغدغه ی فکریم این بود که چگونه از فرودگاه مهرآباد با شتر به جشنواره ی سینما بیایم و حالا که به تهران آمده ام می بینم واقعا ایران یک کشور درحال توسعه است و از ابزار زندگی امروزی چیزی کم ندارد.
آن زمان هنوز پیشرفت های حیرت آور ایران در عرصه های ممنوعه و آتیه دار بر جهانیان روشن نشده بود، یادمان نرفته است که هر دستاورد علمی و نظامی ایران را اول منکر می شدند، بعد به طنز می گرفتند و بعد به کمک یک کشور دیگر در تولیدش اشاره می کردند و در آخر با ناباوری آن پیشرفت ملی را قبول می کردند. این قدر پیشرفت ها و نوآوری ها زیاد بود که دیگر نتوانستند بگویند ایران شیعی دین محور با علم و پیشرفت فاصله دارد. اینک زمان آن بود که بگویند ایران یک کشور قدرتمند است که فاقد حکومت اخلاق بر جامعه ی آن است. پس اگر ما نتوانیم بر این کشور پیروز شویم در آینده خطری برای جهان خواهد بود.
درفتنه ی هشتاد و هشت آن چنان تبلیغ راه انداختند که گویی ایران دیکتاتورترین حکومت جهان را دارد در صورتی که کشور ما یکی از واقعی ترین مردم سالاری های جهان را دارد اگر شک داریر کشورهای دوست آمریکا که همیشه در رتبه بندی دموکراسی دولت آمریکا در جایگاهی بهتری از ما قرار دارند را بررسی کنید؛ مصرسابق، تونس سابق، لیبی سابق، عربستان، اردن، بحرین، یمن، قطر، کویت، عمان، الجزایر، پاکستان، شیلی سابق و ... . در این فتنه برخورد معمول پلیس با اغتشاش گران را به عنوان یک عمل هیولایی به مردم نشان دادند و با تمام توان به مخدوش کردن چهره ی جمهوری اسلامی ایران همت گماشتند اما طولی نکشید که به فضل الهی جنبش نود و نه درصدی در غرب فراگیر شد و این بار خودشان خیلی سخت تر از برخورد جمهوری اسلامی با مخالفانشان برخورد کردن که به خواست خدا جهانی شد و پرده ی تزویرشان درید.
اینک این خونخواران جهانی به دنبال آنند که ایرانی را فردی دروغگو نشان دهند که به تعهداتش پایبند نیست و نسل جدید را نسلی جدا از انقلاب نشان دهند که برای زندگی بهتر دور از دروغ و هیاهو باید به غرب پناه برد و این تصویر را به زیبایی هرچه تمام فیلم جدایی نادر از سیمین نشان داد و با نیمه تمام گذاشتن صحنه ی پایانی فیلم -با آن صحنه پردازی قبلی- بدترین پایان ها را به بیننده القا کرد. آقای فرهادی دانسته یا ندانسته آن هدیه را به غرب داد و اینک باید که از او تقدیر کنند که اگر غیر از آن بود تعجب می کردیم. نمی دانم آیا آقای فرهادی قیمت جایزه اسکارش را می داند؟ هر چه به او بدهند کم داده اند... .
ای کاش ایشان به خود می آمد و حال که اسم و رسمی پیدا کرده به هموطنانش خدمت می کرد و حداقل با ساختن یک اثر درباره دروغ ها و خیانت های غرب با دموکراسی دروغینش اشتباه گذشته را جبران می کرد. یک مستند در قبال بحرین، مستندی در خصوص شیعیان عربستان و یا مستندی در قبال حکومت های دیکتاتوری دوست آمریکا کمترین کاریست که فرهادی می تواند انجام دهد. انشاالله... .
سفره خالی می خرید؟
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
سال نود هم به آخر رسید و تا ساعتی دیگر تحویل سال خواهد شد. دراین شب عید هم مثل سال های پیش گرانی به مردم فشار آورده است و البته بیشتر از سال های قبل. وقتی برای خرید بیرون رفته بودم از دیدن قیمت ها واقعا دود از کله ام بلند شد اما ناشکر نیستم. با خودم گفتم: حالا یک کم کمتر، اتفاقی نمی افتد یا اگر فلان چیز را نداشته باشیم، مشکلی پیش نمی آید. اصلا نوروز همان نیت تحول است، نو شدن، تازگی، دید و بازدید، استمرار صله رحم، احسان، هدیه دادن و هدیه گرفتن.... اما خوب آخرش؛ بچه ها و نوجوان ها که این چیزها را نمی دانند. آنها لباس و کفش نو می خواهند. بیچاره آن پدری که پولی در بساطش نباشد، باید شرمنده زن و بچه اش باشد و خدا هیچ مردی را در این موقعیت قرار ندهد که خیلی سخت است و سخت تر از آن زمانی است که در خانواده ای زن نان آور باشد و مردش نباشد. فقط خدا به فریادشان برسد. با همین تفکرات و غم و غصه ها به خانه آمدم که یکی از دوستان چپی پیامک زیر را برایم فرستاد -که شاعرش را نمی شناسم و البته مدتی قبل هم آن را خوانده بودم- هم به دلم نشست و هم از سوءاستفاده ی این عزیز ناراحت شدم:
یاد دارم یك غروب سرد سرد
می گذشت از توی کوچه دوره گرد
دوره گردم كهنه قالی می خرم
كاسه و ظرف سفالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
گر نداری كوزه خالی میخرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی زد و بغضش شكست
اول سال است؛نان در سفره نیست
ای خدا شكرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
صورتش دیدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته
سوختم دیدم كه بابا پیر بود
بدتر از آن خواهرم دلگیر بود
مشكل ما درد نان تنها نبود
شاید آن لحظه خدا با ما نبود
باز آواز درشت دوره گرد
رشته ی اندیشه ام را پاره كرد
دوره گردم كهنه قالی می خرم
كاسه و ظرف سفالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
گر نداری كوزه خالی میخرم
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت:آقا! سفره خالی می خرید؟...
شعر خیلی قشنگی است و با معنی، واقعا دل آدم را می شکند. واقعا خدا هیچ پدر و مادری را شرمنده ی فرزندانش نکند. این دوست مغرض عزیز که به کنایه این پیامک را در آستانه ی عید نوروز فرستاده می خواسته گرانی های اخیر را با شعارهای دولت نهم و دهم به رخمان بکشد که تا حدودی حق دارد، چرا که قرارمان این نبود... . هرچه گرانی ها بیشتر شود، بدبختی قشر پایین جامعه بیشتر که جالب است حامیان اصلی دولت و انقلاب همین ها هستند. ثروتمندان و سرمایه داران و بازاریان عمده که معمولا برنده ی همه ی گرانی ها هستند و صد البته مخالف اصلی نظام همین هایند. در این مقوله هم کارمندان و کارگران و کسبه ی جزء که همیشه بازنده بوده اند و هستند و خواهند بود... . دولت دهم هم مثل دولت های پیشین نتوانست جلوی تخلفات بازاریان عمده و صاحبان سرمایه را در گرانی های بی حد و حصر بگیرد و واقعا باعث تعجب است و اینجاست که استاد بزرگوار دکتر حسین شریعتمداری برای جلوگیری از افزایش قیمت و احتکار، خواهان استفاده از نیروی بسیج شده است تا شاید بسیجیان این مقوله را همچون فلج اطفال از سراسر ایران ریشه کن نمایند... . بگذریم... به یاد سفره های خالی همسایه تان باشید .... انشاالله.
چهارشنبه سوری نیکوکاران
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
در اوایل انقلاب با توجه به پررنگ شدن احساسات رادیکال مذهبی سعی شد با سیزده بدر و چهارشنبه سوری برخورد شود اما در نهایت و پس از چند سال و صرف هزینه ی زیادی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی، سیزده بدر با یک تغییر نام به روز طبیعت آبرومندانه ادامه یافت. اینک چهارشنبه سوری هم از آن روزهاست. دوسه سالیست که مسئولان با استفاده از عنوان چهارشنبه آخرسال و بیان نکات ایمنی، سعی در حساسیت زدایی از آن دارند که اقدامی بسیار نیکوست.
چند سالیست که چهارشنبه سوری با توجه به عدم تایید از سوی مسئولان نظام مورد توجه مخالفان نظام قرار گرفته است و هرسال آن را وعده گاه تخلیه ی عقده های سرخورده ی خود می کنند. البته هر سال از سال قبل این شیطنت ها با کم توجهی بیشتری از سوی ملت فهیم ایران مواجه می شود و اصرار هرچه بیشتر این منافقین و خائنین، در برگزاری سنتی این مراسم خللی وارد نکرده و اندک افرادی هستند که به دنبال هیجانات کاذب و یا بی ریشگی ذاتی این مراسم را آلوده می کنند.
یک مسائلی هست که گریز از آن امکان پذیرنیست و باید آن مساله را حل کرد. چهارشنبه سوری چه بخواهیم و چه نخواهیم رسمی از رسوم ایران چندهزارساله است و امکان حذف آن از تقویم ملی وجود ندارد. گروهی با تاکید بر عرق ملی و اساطیری آن سعی به پررنگ کردن جنبه ی ملی این روز دارند و عده ای هم که تقیدات مذهبی دارند، با ذکر روایاتی از قیام مختار و ربط دادن آن به چهارشنبه سوری سعی بر مذهبی نشان دادن این آیین دارند و البته گروهی هم فقط به دلیل وجود آتش در آن سعی به شرک آمیز نشان دادن آن و زدن ریشه اش دارند. سه دهه از این مبارزه گذشته اما این مراسم به صورت سنتی هنوز در خانواده های ایرانی و حتی بعضا مذهبی وجود دارد.
ذکر یک خاطره در این باب جالب است؛ ظهر روز چهارشنبه سوری یکی از دوستان که از برادران حزب اللهی است و ارادت خاصی به ایشان دارم را به صورت اتفاقی دیدم. ایشان در گذشته از مبارزان با این آیین مجوسان بود و به شدت با این مساله برخورد می کرد و دمار از بچه جقله های آن دوران در می آورد، حالا حاجی عروس و داماد دار شده و نوه هایش هم بزرگ شده اند. گفتم حاجی امشب کجایی؟ گفت: با بچه ها می رویم باغ. گفتم چرا باغ؟ گفت برای چهارشنبه سوری دیگه . یک آتش کوچکی روشن می کنیم تا از خطراتش مصون باشند و بچه ها را هم زیر کلید خودم داشته باشم جایی نروند و مشکل و حادثه ای به وجود نیاید. حرفش منطقی بود اما خوب این بنده خدا سوابق مبارزاتی زیادی ضد این روز داشت برای همین خیلی برایم جالب بود.
خداوکیلی همینه اگر برای این روز یک برنامه درست ریخته نشود؛ عوارض و ضایعاتش خیلی بیشتر است. پنج تا انگشت که مثل هم نمی شود. درسته که این خانواده مذهبیند و امتحان پس داده، اما جوان ها و نوجوانهای آنها چی؟ اگر این نوجوان ها برای چهارشنبه سوری به مکانهای آن چنانی، که کم هم نیست و همراه رقص و مواد و شرب خمر و... است بروند، آیا حتما مصون خواهند ماند؟ صد البته نه. پس باید برای این روز هم مثل سیزده بدر فکری کرد تا دیگر دشمنان هم نتوانند از آن سوء استفاده کنند.
پیشنهاد:
به نظر این حقیر با تلفیق روز چهارشنبه سوری و جشن نیکوکاری می توان این مساله را حل کرد.
در پایان هر سال جشن نیکوکاری برگزار می شود که تحت پوشش رسانه ی ملی و با حضور هنرمندان است. در این روز افراد خیر هدایای خود را به صورت نقدی و جنسی برای بی بضاعتان به این مراسم می آورند و تقدیم می کنند. حال اگر روز چهارشنبه سوری همراه با جشن نیکوکاری انجام پذیرد و تحت تدابیر امنیتی برای خانواده ها وتحت پوشش رسانه ی ملی قرار گیرد به مرور زمان، زواید و انحرافاتی که به این مراسم وارد شده است، حذف می شود و این مراسم به صورت پاک و ملی و دینی برگزار خواهد شد. در این بین آن اندک افرادی که غرض و مرضی دارند از خیل ملت جدا شده و به راحتی می توان آنها را کنترل کرد و زمینه ی انحراف نوجوانان و جوانان را کاست.
رای کامران
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
حضور حماسی اکثریت مردم ایران در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی این قدر شیرین بود که هیچ گاه از یادمان نخواهد رفت. پس از چند ماه تبلیغات داخلی و خارجی اصحاب فتنه مبنی بر عدم شرکت در انتخابات و خانه نشینی مردم در این روز، اکثریت مردم به پای صندوق ها آمدند و حماسه آفریدند. این مجلس هم به خواست خدا و همت مردم، اصولگرا شد و امیدواریم که با همراهیِ دولت خدمتگزار بتوانند در خدمت رسانی به این ملت سنگ تمام بگذارند چرا که مردم مثل همیشه تکلیفشان را به خوبی انجام داده اند.
از این حماسه که بگذریم رای مردم به بعضی نامزدها و عدم رای دهی به بعضی دیگر خود پیامی درخور برای سیاستمداران دارد. در شهر تهران انتخاب مستقیم و با رای بالای دکتر حداد عادل -این مرد ولایتمدارِ بی حاشیه- خود نشان از نیاز مردم به آرامش به جای تشنج، عمل به جای سخن پراکنی، اعتقاد و التزام عملی به ولایت مطلقه ی فقیه به جای ائتلاف های شبانه، در خط مردم بودن به جای خط بازیست.
در شهر اصفهان هم دکتر کامران با آنکه در هیچ یک از دو لیست جبهه ی متحد اصولگرایان و جبهه ی پایداری نبود، به عنوان اصول گرای مستقل در دور اول با رای بالا و به همراه همسرش خانم اخوان به مجلس نهم راه یافت. دو جبهه ی متحد و پایداری هم با دو نامزد مشترک شرکت کردند که یکی از این مشترک ها(آقای سالک) رای آورد و یک نفر دیگراز جبهه پایداری(آقای مقتدایی) رای آورد و دونفر دیگر از جبهه ی متحد(آقایان طلایی و فولادگر) به دور دوم رفتند.
مردم شهر اصفهان به عنوان سیاسی ترین مردم پس از پایتخت با رای خود پیام مهمی دادند که این مردم از خط و خط بازی خسته شده اند و به دنبال کسانی هستند که به مردم احترام می گذارند و به مردم به چشم پلکان پیشرفت نگاه نمی کنند. در همین شهر اصفهان در یکی از دوره ها به نامزدی رای دادند که پس از انتخاب شدن چهار سال به حوزه ی انتخابیش سر نزد و در تهران سکنی گزید. در همین شهر به کسی رای دادند که در اوج چپ و راست با نام مردم آمد و سرمایه دار رفت. این مردم دیگر به این اشخاص و افکار رای نخواهند داد. به کسی رای خواهند داد که قدمی برای رفع مشکلاتشان بردارد.
حال در خصوص رای دکتر کامران کمی بگوییم. در این دور ایشان توسط سیاسیون به شدت نفی می شدند و تقریبا هر جا می رفتیم این حضرات از حضور ایشان ناراضی بودند وبسیار مشتاق بودند که لیست مورد علاقه شان رای بیاورد. اما برخلاف نظر این دوستان، آقای کامران و همسرش با رای بالا به مجلس راه یافتند. چرا؟
جواب آن دریک جمله است؛ کامران مردم را آدم حساب می کند. بله خیلی خیلی ساده است. در جامعه ای که همه ی ارزش ها با صفرهای حساب بانکی سنجیده می شود و مردم کوچه-بازار و قشر ضعیف و متوسط جامعه محلی از اعراب ندارند، اگر مردم ضعیف مورد توجه یک رجل سیاسی قرار بگیرند بسیار حائز اهمیت است. دکتر کامران با همراهی مردم ضعیف و توجه به آنان و پیگیری مشکلات مردم و حضور در مراسم آنها و توجه به درد دل این قشر در قلوب این مردم جا گرفته است و با کمترین هزینه به مجلس می رود بدون آنکه وامدار هیچ حزب و گروه و جبهه ای باشد. ساده زندگی می کند و در کل دزد نیست. لذا محبوب مردم اصفهان است. حال چه در لیست باشد و چه نباشد. همین کافیست که بگویند دکتر نامزد شده تا رای مورد نیازش را بیاورد.
چند سال قبل برای رفع مشکلی به دفتر ایشان راهنمایی شدم. عصریک پنجشنبه سرد وقتی وارد دفترش شدم یکه خوردم و مشکلم یادم رفت. جمعیتی از مردم که مشکلات و بدبختی از چهره شان موج می زد، آنجا بودند. دکتر دربین چهارچوب در اتاقش و سالن انتظار به در تکیه داده بود و مردم در یک صف مشکلاتشان را برایش می گفتند. یکی همسرش در زندان بود و خرجی نداشت، دیگر فرزندش در غربت به سربازی رفته بود و کمک خرج زندگیش بود، آن یکی فرزندش تحصیلکرده بود و بیکار، دیگری برای شروع کار نیاز به تسهیلات بانکی داشت، پیرمرد بیمار بود و بیمه نداشت، آن جوان گرفتار دادگاه مهریه بود و دیگری داراییش به گرو طلبکاران و دخترکی دانشجوی غربت که می خواست به پیش خانواده اش برگردد. همه مشکلاتشان را برای دکتر می گفتند و او حال و احوالی با آنان می نمود و سپاس دست خطی برایشان می نوشت تا به مراجع ذیربط بدهند کارشان راه بیفتد. دوستی که همراهم بود گفت: این عوامفریبی است چرا که مدیران به این نامه ها بهایی نمی دهند.... گفتم درست است که مدیران به علت ضوابط اداری و یا غرق شدن در مادیات به این درخواست ها و سفارش این نماینده توجه نکنند اما همین که یک نماینده مردم، مردمی که به او رای داده اند را آدم حساب می کند و حاضراست از اسم و رسم و آبرو واعتبار خود برایشان مایه بگذارد حائز اهمیت است.
البته من نیک می دانم که غرق شدن در مردم ممکن است نماینده را از وظایف کلان ملیش دور کند لکن داغ دل توده های مردم چه می شود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نامزدهای مستقل اصولگرا
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
تا انتخابات مجلس نهم چند روز بیشتر نمانده، تقریبا لیست های انتخاباتی بسته شده و هم اکنون تبلیغات نامزدها شروع شده است. انتخاب در شهرهای کوچک براساس چهره هاست و در شهرهای بزرگ براساس لیست ها. همان گونه که از آمار و اعلامیه های مراکز سیاسی بر می آید برادران اصلاح طلب هم با تعداد قابل توجهی شرکت کرده اند. دوستان اصولگرا هم که هر چند نفر باهم یک لیست تشکیل داده اند. در شهر های کوچک که تکلیف روشن است و مردم به چهره هایی که بیشتر می شناسند و تبلیغات چهره به چهره بیشتر صورت گرفته باشد، رای می دهند. اما در شهر های بزرگ لیست ها هستند که سرنوشت سازند. چون هم تعداد نامزدها بالاست و هم مردم آن قدر گرفتارند که وقت شناسایی همه ی نامزدها را ندارند.
انتخابات مجالس قبلی برای رای دهندگان اصولگرا در شهرهای بزرگ آسان بود چون لیست چپی ها و لیست راستی ها مشخص بود و هرکس می توانست به راحتی به فرد مورد نظر و دیدگاهش رای دهد. اما هم اکنون با تعدد لیست اصولگراها از یک سو و چراغ خاموش عمل کردن اصلاح طلب ها و شرکت نامزدهای به اصطلاح مستقل فراوان روبرو هستیم. اوضاع اقتصادی هم چنان شَلَم شورباست که دل و دماغی برای گرم کردن بازار انتخابات نیست. چون حامیان اصولگراها معمولا از اقشار متوسط و ضعیف جامعه اند و با هر بحران اقتصادی معمولا پدر این قشر در می آید. البته منظور این نیست که اوضاع بد اقتصادی این جماعت را دلسرد می کند بلکه منظور من عملکرد مجلس قبلی اصولگراست که به جای همراهی با دولت و اصلاح اوضاع اقتصادی کشور، این قدر گرد مسائل حاشیه ای دولت و دولتمردان چرخیدند که کار واقعی از دستش در رفت و به جای نشستن بر کرسی خدمت به مردم، به لج و لجبازی بچه گانه با دولت پرداختند و حرف آقا را مبنی بر پرهیز از حاشیه سازی زمین گذاشتند. همین مساله باعث شده است که افرادی مثل من با توجه به تعدد لیست که نشان از عدم فهم ضرورت اتحاد اصولگرایان در سطوح بالا و عدم توجه این قشر به منافع عمومی کشور و آرمانهای اصولگرایان و دعواهای سهم خواهانه در لیست بندی است بسیار مشتاق تریم که به جای این برادران، افراد مستقل اصولگرا که از فیلتر شورای نگهبان گذشته اند، رای بیاورند... .
البته این نظر شخصی نه به علت قطع امید از اصولگرایان لیستی که تنها برای تادیب دوستانی است که تکلیف واقعی خود را در این برهه از زمان نفهمیده اند و به قول بزرگی که فرمودند چرا همه ی آنها برای حضور احساس تکلیف می کنند ولی هیچ کدام برای اتحاد و انصراف احساس تکلیف نمی کنند. قلبا با برادران جبهه ی پایداری همراهم و حرف آنها را حق می دانم. اما از این لج و لج بازی های همه ی آنها خسته شده ام. برای همین اصل چه زیباست که به جای این برادران نامزدهای مستقل جویای نام به مجلس راه یابند تا اندکی طعم خدمت بیشتر را به این مردم بچشانند.
حال برای انتخاب باید به دنبال بهترین ها باشیم. بهترین؛ کسی است که در خط مقام عظمای ولایت حضرت امام خامنه ای باشد. در خط ایشان بودن یعنی؛ ساده زیستی، پاکدستی، صراحت، شجاعت، غیرت، تعصب، خدمت، خوش فکری، قانون مداری، پرهیز از شعارگرایی و....
ساده زیستی و دوری از تجملات یکی از مهمترین خصلتهایی است که نامزدهای اصولگرا بایستی داشته باشند. لذا باید سعی نماییم به کسانی رای دهیم که ساده زیست باشند و نامزدهایی که از طرف سرمایه داران و صاحبان قدرت و ثروت حمایت می شوند را از لیست انتخابی خود حذف نماییم. آن کسانی که شکمشان سیر است و از صد جا درآمد دارند، چگونه می توانند درد دل کارگران و کارمندان و کسبه ی جزء را بدانند. آنهایی که اطرافیانشان سرمایه دارانند، چگونه صدای طبقه ی پایین جامعه را می فهمند. آن کسانی که با طبقه ی محروم زندگی نکرده باشند، چگونه می توانند اولویت های جامعه را بشناسند و برای آن برنامه ریزی کنند. در خصوص ساده زیستی که مهمترین خصلت هر نامزدی می باشد، نظر شما را به توصیه های گهربار امام راحل(ر-ه) از سایت موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ر-ه) جلب می نمایم. امیدوارم مقول بیفتد:
-اکثر این خویهای فاسد از طبقه مرفه به مردم دیگر صادر شده است.
-طبع کاخ نشینی منافات دارد با تربیت صحیح، منافات دارد با اختراع و تصنیف و تألیف و زحمت.
-تزلزلی که در بین کاخ نشینها هست در بین کوخ نشینها نیست، آرامشی که این طبقه محروم دارند، آن طبقه ای که به خیال خودشان در آن بالاها هستند ندارند.
-ما در طول مشروطیت از این کاخ نشینها خیلی صدمه خوردیم. مجلسهای ما مملو از کاخ نشین بود، و در بینشان معدودی بودند که کوخ نشینها بودند؛ و همین معدودی از کوخ نشینها بودند که از خیلی از انحرافات جلوگیری می کردند.
-ما _ بحمدالله _ امروز همه دست اندر کارهایمان کاخ نشین نیستند، دولت ما یک دولت کاخ نشین نیست.آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید فاتحه دولت و ملت را بخوانیم.
-کاش کاخ نشینان حال دردمندان ما را مشاهده می کردند، تا به جنایات دولت جبار آمریکا دامن نزنند!
-شما طبقه جوان برومند زاغه نشین، بر آن اشخاص کاخ نشین شرافت دارید، و شما هستید که اسلام را حفظ کردید
-یک موی سر این کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ ها و کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد.
-این پایین شهریها و این پابرهنه ها _ به اصطلاح شما! _ اینها ولی نعمت ماها هستند.
-اگر همراهی این توده های محروم نبود، حکومت نمی توانست بر قرار باشد.
-اگر نبود / این / همت این محرومان و همت این روستاییان و همت این جنوب شهریها، اگر نبود این، نه رژیم سابق ظلمش از بین رفته بود و نه ما در مقابل مشکلات می توانستیم مقاومت کنیم.
-آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.
سوغاتی کربلا از ایران
به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام
چند روز پیش قسمت شد و برای بار دوم به نجف اشرف و کربلای معلا مشرف شدم. سفر پیش را دوسال پیش رفتم که خیلی به من چسبید البته با سختی فوق العاده و از راه زمینی و معطلی های بسیار در گمرک و ایست های بازرسی آمریکاییها و عراقی ها آن هم در گرمای شدید تابستان. اما این سری با هواپیما رفتیم و همه چیز خوب بود. البته یک مقداری هزینه اش بالا افتاد اما به آسایشش می ارزید و انشاالله اگر قسمت شد و خواستم خانواده را ببرم حتما هوایی خواهد بود.
در کربلا و نجف و کاظمین یک نکته بسیار آزاردهنده وجود داشت که قسمتی از شیرینی سفر و زیارتمان را تحت شعاع قرار داد. در بازار زمانی که فروشنده های عراقی می فهمیدند ایرانی هستیم بلافاصله یک نکته ای را با لذت وافر می گفتند البته با آن لهجه ی داغون فارسی-عربی که پول ایرانی بی ارزش... . باور کنید این حرف از صدتا فحش برایمان بدتر بود. آخر دوستان عراقی به اعتبار کدام داشته یا پیشرفت به خود اجازه می دهند که ما را سبک کنند. نه بهداشتی دارند و نه شهر تمیزی و نه صنعت و نه هنر و نه استقلال کامل و نه اتحاد و نه امنیت. مانده ام اگر همین ایرانی ها به عراق نروند و پول خرج نکنند چگونه این ها شکمشان را سیر می کردند. عتبات عالیات هم که قربانشان بروم همه با پول ما ایرانیها و نذورات و وقف های ما رونق گرفته و بازسازی می شود. البته به چند تا از آنها جواب در خور دادیم که بله اگر هم ارزش پول ما کم شده؛ هزینه ی استقلال ماست. کافران امریکایی در مملکتمان جولان نداده اند و اعتبار و خاک و ناموسمان را مورد تعرض قرار نداده اند که پولمان مثل بعضی کشورها ارزش بگیرد و این هزینه غیرت و تعصب ایرانی و شیعی ماست و ... .
طمع ورزی بسیاری از برادران و خواهران در بازار داخلی و هجوم آنها برای خرید سکه و طلا باعث شد که ارزش برابری دلار با ریال افزایش یابد و از ارزش پول ما به ناحق کاسته شود. ای کاش اینها می دانستند که این سودی که در تفاوت قیمت نصیبشان می شود با زیان و ضرر دیگران و بیشتر از همه لطمه ی حیثیتی در پول ملی است. اما شوربختانه این ها نه به دین معتقدند و نه به ملت خود لذا فقط و فقط سود را می بینند، آن هم به هر قیمتی.
خلاصه در بازار عراق از خرید سوغاتی صرف نظر کردم و زمانی که به وطن بازگشتم از بازار داخلی سوغاتی برای بچه ها خریدم. ای کاش دیگر زوار و سیاحان ایرانی هم سخنان حضرت امام خامنه ای را در موسم حج امسال سرلوحه ی همه ی سفرهای خود قرار دهند که فرمودند به جای خرید سوغاتی از مکه، صنایع دستی داخلی را به عنوان سوغات و هدیه به آشنایان خود بدهید تا باعث رونق بازار داخلی شود و از خروج ارز جلوگیری شود(نقل به مضمون). به امید روزی که همه ی ما قبل از آنکه منافع خود را ببینیم، دیگران را هم ببینیم.
