تبلیغات
از ماست که بر ماست - بحر طویل عباس
جمعه 17 آبان 1392

بحر طویل عباس

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        اهل بیت پیامبر اعظم(ص) در عین حقانیت همیشه مظلوم بوده اند و در عین مظلومیت هیچ گاه ذلیل نبوده اند. بعضا با شنیدن نوحه هایی که نشان از ضعف حال شهدای کربلا دارد، غم بزرگی بر آدمی مستولی می شود که گویی این شاعر یا مداح اصلا هیچ شناخت صحیحی از عظمت این خاندان گرانقدر ندارد. مگر می شود از فرزندان حیدر کرار جز غیرت، قدرت شوکت، عظمت، هیبت، صلابت و عزت انتظاری داشت. بحر طویلی زیبا و حماسی از مرحوم سید آقا میرزا (طاهر)اصفهانی در خصوص شجاعت و شهادت قمر بنی هاشم برایتان می آورم که بیان مظلومیت و عزت این خاندان است: التماس دعا

    گشت عباس، چو آگه ز فغان و عطش اهل حریم شه دین، آن دُر دیرای کرامت، شه اقلیم فتوت، خلف پاک پیمبر، وصی حیدر صفدر، علی آن ساقی کوثر، که بود نام نکویش به جهان شاه شهیدان، به جنان سید خوبان، به فلک چون مه تابان، ز ازل خواست به جان گشت خریدار بسی رنج و بلا را.

    گفت عباس به شاه شهدا، با ادب و صدق و صفا، کی شه دین بهر خدا، حال بده رخصت میدان که روم بهر یتیمان، به بر فرقه ی دونان، طلب آب کنم زان سپه لشگر کفار جفاکار ستم کیش بداندیش، که شاید به حرم جرعه ی آبی برسانم و نشانم ز دلم آتش سوزان دهم این شور و نوا را.

    گفت آندم شه خوبان، به زار و پریشان، چو روی جانب میدان، مکن آهنگ تو بر جنگ، به این فرقه ی بی ننگ، تو را مقصد اگر آب بود بهر یتیمان من امروز، که یک سر همه لب تشنه و دلخسته و پژمرده که گویا نبود روح به تن زین ستم و رنج و محن، زود تو دریاب و رسان آب بقا را.

    گشت عباس روان، جانب میدان، چو یکی شیر ژیان، نعره زنان، روی نمود او بسوی شط فراتی، که بدی منع بر اهل حرم شاه شهیدان، ز یزید دنی آن پست ازل تا به ابد، لعن خدا باد برآن کافر بی دین بد آئین که بد او زاده ی زانی و سبب جور و جفا را.

    مشک پر آب نمود او به لب تشنه و برگشت زغیرت، که برد آب و  بود آبرویش در بر اطفال برادر، که جفا جو عمر سعد ستمگر، زغضب گفت به لشکر، نگذارند که عباس برد آب، اگر آب رسد بر لب آنان و در آیند به میدان ، نگذارند دگر نسل شما را.

    ناگهان لشگریان، موج زنان، گشت عیان، کینه از آن قوم خسان، پیکر همچون گل عباس جوان، ماند میان، نعره زنان، تیغ کشید او زمیان، حمله برآورد بر آن قوم تو گفتی اسدالله بود درصف این معرکه کان لشکریان از دم تیغش همه گشتند گریزان، به یمین و به یسار، آنچه فتاد از دم تیغش زسر و پیکر و هم دست و بسی کشت از آن قوم دغا را.

    اندر آنحال قضا گشت معین، بادل بن سعد لعین، ظالمی آمد زکمین، تیغ بیفکند بر آن دست رسا، دست شد از جسم ابوالفضل جدا، مشک به بازوی چپ آراست، بشد بر سط زین راست، که ای قوم مرا دست دگر گر زستم قطع نمائید، بود به رسانم به حرم جرعه ی آبی، چو گلستان حسینی همه لب تشنه فتادند به خاک و به بدن جامه ی چاک است و روا نیست سکینه کند از سوز عطش غش، بود امید مرا تا که برم آب و فشانم به رخ آن ماه لقا را.

    آه و صد آه که کردند زتن، دست چپش باز جدا، فرقه ی بی شرم و حیا، لیک به جا گفت ابوالفضل بر آن قوم دغا، گر ز شما جور و جفا، بیش از این باز رسد، بر تن بی دست من امروز، رضایم که رسانم به حرم جرعه ی آبی، که بود عابد بیمار، تن خسته و تبدار، بود روز به چشمش چو شب تار، ز سوز عطش ای قوم ستمکار، ندانید مگر شربت بیمار بود آب به بیمار نمائید مدارا.

    هردو بازوی جداگشته و تن خسته و دل بسته بر آن مشک ، که ناگه ز سر انگشت جفا، حمله تیری زکمان کرده رها، آمد و جا کرد بر آن دیده که همواره بد از خوف خدا، پر ز بکاء خواست برون آورد از دیده همان تیر و کله  خُود وی افتاد به زیر از سر آن سرور و هم  تیر دگر آمده بر مشک پر از آب، که هم آب زکف رفته و هم تاب بگفتا پس از این مرگ به من گشت گوارا.

    ظالمی دید چو بی دستی عباس جوان، پای نهاد او به میان، کینه ی دل کرد عیان، گفت به آن سرور شجعان جهان، دعویت امروز عیان دار به من تا که بدانم هنر بازویت ای میر سپاه شه لب تشنه ابوالفضل تو را گر نبود دست، مرا هست عمودی زحدید از ره کین برد به کار و دوجهان شد چو شب تار و نگون گشت زرین قامت آن سرو دل آرای سمن سای ابوالفضل، پس آنگاه ندا کرد اخا را.

    شاه بشنید چو آن ناله ی جانسوز و روان گشت به بالین برادر، به دل غمزده و چشم پر اختر، چو برادر که مشبک شده جسمش زدم تیغ و سنان نی به تنش دست، که خیزد دگرش چشم، که ریزد زبصر اشک روان، گفت به آن سرور و سالار جهان، تا نرود روح برون، پیکرم ای شاه مبر سوی حرمگاه مگر آن که رود. روح از این جسم برون چون که زمن آب طلب کرده سکینه، بود او منظر اندر حرم  و من خجل از روی وی از آن که نشد تا که بر آرم ز وفا حاجت آن کنز حیا را.

     ((طاهر)) آن مدح سرا مرثیه آرا شده و جسته تولّا به نبی وعلی و حضرت زهرا و امامین همامین، حسن سید کونین، حسین آن شه دارین، پس از آن به علی بن حسین آن که ورا نام بود سید سجاد و به باقر که بود بحر علوم و ثمر نخله ی ایجاد و به جعفر ایجاد و به جعفر که بود دین نبی زنده و پاینده از آن مظهر یزدان و به کاظم که بود خاک درش سجده گه موسی عمران، به رضا آن شه والا که بود شاه خراسان، حرمش قبله گه جان، به تقی آن که زجودش دو جهان آمده موجود، پس از آن به علی النقی و هم حسن عسکری آن هر دو امامین همامین، دگر آنکه بود سر خفی نور جلی، شبه رسول مدنی، وارث اجداد گرامی که بود هادی و مهدی به جهان اوست امامی که به پا داشته این عرض و سماء را.

 


برچسب ها: بحرطویل ، عباس ، سیدآقامیرزااصفهانی ، طاهر ، مداحی ، قمربنی هاشم ، شاعر ،

bairdesfnjlxjxo.soup.io
شنبه 23 اردیبهشت 1396 01:11 ب.ظ
Everything is very open with a really clear clarification of the challenges.
It was truly informative. Your website is extremely helpful.
Thank you for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر