تبلیغات
از ماست که بر ماست - اکبرکان
شنبه 21 تیر 1393

اکبرکان

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :سیاسی ،

به نام خدا،اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        امروز از باب تفنن ادبی بحر طویلی سرودم. موضوعش مدیران و سیاستمدارانیست  که با رای مردم و لطف حضرت آقا به قدرت می رسند و در آخر مردم را فراموش می کنند و به خود غره می شوند. اکبرک اسم شخص خاصی نیست بلکه سیاستمدارانی هستند که با رای مردم بزرگ شده اند و چون مردم را فراموش کرده اند حقیرانی بیش نیستند.

اکبرکان

کاش آن روز که استاد نوشت، قل هوالله احد، که خداوند یکیست، بی نیاز از همه کس و نزایید و نه آورده شده از پسِ شخص، و نباشد آن کس، که به پایش برسدو ندارد همتا

کاش می گفت... که گویند خدایم یکتاست، لیک بر گفته ندارند ایمان، که بزرگان زر و زور، همه اکبرکان، همه در مایه فروتر ز خسان، صاحب میز و ادارات و امیر احزاب، سرخوش از ثروت بی حد و حساب، که همه ش هست ز جیب من و تو، مفتخر بر قدرت، که بود تنها از قدرت رای، رای ما و من و تو و ایشان، همگی از رعیت، یا به قولی ز عوام، و به تنفیذ ولایت و به لطف آقا... ، متفاخر به  همه مردم و منت به همه خلق، که گر لقمه ای نان است و بود امن وطن، همه از ماست و با ماست که بودست ز لطف و کرم و رحمت و صد البته تدبیر و درایت، که اگر غیر چو ما نیز برآید سر قدرت، نتواند که بخواهد بتواند

ای کاش... که این اکبرکان نیک بفهمند، همه ثروت و قدرت به شبی بندِ وآن روز که این مردم ساده ندهند رای به ایشان و بگردند و بیابند چو خود، ساده و محروم و توانا، و نکردند دگر تکیه به اقوال پریشان و به احوال حریفان و حمایت ز مهان و ز شهان ، دیگر این اکبرک مست و ملنگ و نشئه از کرسی قدرت، باید آخربکند دل ز همه میز ریاست، ببرد دست ز کرسی صدارت، نبرد پا بر آن صندلی سبز وکالت

لیک اینها... آن چنان غرقه ی وهمند، که از یاد ببردند همه قدرت یزدان که فقط اوست کند خلق مهیا، به صد مرحله و فتنه و رزمایش و نعمت، جهت نیل به آن مقصد والا، که فقط هست عبادت جهت ایزدمنان و عبادت نبود جز همه در خدمت مردم

کاش استاد قلم دست دوباره بنویسد به لب تخته سیاهش...قل هو الله احد و تمام اینها، نبود مال بزرگان غنی از رعیت، که دگر اکبرکان خود خدایند و همه صاحب صد درگه  پر تار، گر خدا هست، فقط هست برای من و تو رعیت و آن عامی ساده یکی کارگر و آن دو سه تا برزگر و کاسب و نجار و معلم، خدا هست و همه هست مشیت ز خداوند جهاندار توانا ، که یکی هست سوار و دگری هست پیاده، رسد آن روز که گردد همه چی عکس و شود روز قیامت...

همان روز که در آن، سیه روی شود هر که در او بود، ریا و غش و تزویر و ضلالت

ان شا الله


برچسب ها: بحر طویل ، سیاسی ، اکبرکان ، رای ، مردم ، تنفیذ ، تفنن ،

یه نوجون
یکشنبه 2 شهریور 1393 03:03 ب.ظ
مثل همیشه مطالبتون ارزنده بود خیلی ممنون
پاسخ محمدرضا باغبانی : متشکرم
شاهسلانی
یکشنبه 2 شهریور 1393 03:00 ب.ظ
باتشکرواقعا که حرف نداشت.ومن الله توفیق
پاسخ محمدرضا باغبانی : متشکرم
موفق باشید
Twilight
شنبه 4 مرداد 1393 05:19 ق.ظ
دوباره باز خواهم گشت
در گلخانه ها را باز خواهم کرد!!!

ــــــــــــــــــــــــــحضورم بسی تاخیر داشت، لکن دوباره دریچه ی شعر باز شد!
منتظرم :-)
پاسخ محمدرضا باغبانی : ان شا الله
محمدصدرا
پنجشنبه 26 تیر 1393 01:27 ق.ظ
قشنگ و جالب
پاسخ محمدرضا باغبانی : متشکرم
دوشنبه 23 تیر 1393 01:16 ب.ظ
سلیم
یکشنبه 22 تیر 1393 03:05 ب.ظ
ضلالت
پاسخ محمدرضا باغبانی : متشکرم
کمیل
یکشنبه 22 تیر 1393 03:02 ب.ظ
سلام خوب بود لذت بردم ان شاءالله موفق باشید
پاسخ محمدرضا باغبانی : سلام علیکم
متشکرم از حسن نظر جنابعالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر