از ماست که بر ماست مطالب این وبلاگ نظرات شخصی بنده است و سعی می کنم به جد یاطنزدر خصوص نظام اداری واجتماعی ایران و یا مسایل مذهبی و سیاسی روز بنویسم و یا از مطالب دیگران برایتان بیاورم. نشانی وبلاگ قبلیم: azmastkebarmast.blogspot.com www.azmastkebarmast1.blogfa.com tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com 2019-09-17T01:21:47+01:00 mihanblog.com ظهر عاشورا 2019-09-10T13:14:08+01:00 2019-09-10T13:14:08+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/328 محمدرضا باغبانی به نام خدا اللهم عجل لولیک الفرجامروز قبل از ظهر این شعر به صورت فی البداهه به ذهنم آمد که نوشتم. ای کاش همگی حسینی می شدیم .     ظهر عاشورا که شیطان رجیم بود حامی شمر ذی الجوشن لعین شمر با خنجر نشسته بر زمین تا ببرد راس مظلوم زمین   ناگهان رویم به روی شمربود چهره ام انگار در آیینه بود شمر بی غیرت که باخنجر به دم ذبح خوبیها نمودی من بدم   صبح تا هرشام مشغول گناه در تمام بزمها مشغول و شاه سفره ی خالی ز نان مردمم آن ن

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج

امروز قبل از ظهر این شعر به صورت فی البداهه به ذهنم آمد که نوشتم. ای کاش همگی حسینی می شدیم .

 

 

ظهر عاشورا که شیطان رجیم

بود حامی شمر ذی الجوشن لعین

شمر با خنجر نشسته بر زمین

تا ببرد راس مظلوم زمین

 

ناگهان رویم به روی شمربود

چهره ام انگار در آیینه بود

شمر بی غیرت که باخنجر به دم

ذبح خوبیها نمودی من بدم

 

صبح تا هرشام مشغول گناه

در تمام بزمها مشغول و شاه

سفره ی خالی ز نان مردمم

آن ندارد ارتباطی به من

من فقط دنبال پول و دولتم

آه مسکینان کجا ربطی به من؟

 

 

در کنار کوچه های شهرخویش

ایستاده دختران تن فروش

تا که یک نامرد او را بر زند

گوهرش ارزان خرد تا نان خرد

من ولی تنها در آن صحنه نگاه

هیچ عکسل العملی از من نخواه

 

در اداره ظلم با ظالم عجین

حق مستضعف نمی بینی همین

بازمن ساکت نشستم تا که بعد

کار من امروز و فردا به شود

 

کودکان کار بر تلی ردیف

خسته از دنیای نامرد کثیف

باز من ساکت کنار حاجیم

حاجیم دایم به کار لفت و لیس

 

خوب دقت می کنم آن شمر دون

در تمام شیعیان کرده نمود

ما چرا لعنت به کوفی می کنیم

لعنت آل امیه می کنیم

آن رمه اندر کنار ما همه

مردمی چون ماند در عهد قدیم

 

گر که عاشورا دوباره رو شود

متحد ایرانی و کوفی شود

سنگباران می کنند آل نبی

بابت رانت و کمی پول دنی

 

ای برادر این همه حال من است

گر توبر راه علی هستی به است

منتظر شرمنده از خون حسین

ظهر عاشورا به کنج منزل است

]]>
شب عاشق 2019-08-20T19:07:30+01:00 2019-08-20T19:07:30+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/327 محمدرضا باغبانی به نام خدا ، اللهم عجل لولیک الفرج، سلاماین شعر شب عاشق هم در روز عید غدیر کامل شد و البته ربطی به غدیر نداره. امیدوارم مقبول افتد. تاسحر باید به فریاد دل عاشق رسیدتاکه نفسردست باید در دلش جانی دمیدلحظه ها می میرد و شب ذره ذره آب شد بازهم چشمان عاشق جز سیاهیها ندید هر شبی بر دل نهیبی می زند تا صبحدم گر تحمل می کنی آید تورا آخر نوید نامه ای هرچند کوته از زبان دلبری می برد آلام دنیا را چه کم یا که شدید لاجرم اینک دهید او را خبر از دلبرش راس

به نام خدا ، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

این شعر شب عاشق هم در روز عید غدیر کامل شد و البته ربطی به غدیر نداره. امیدوارم مقبول افتد.


تاسحر باید به فریاد دل عاشق رسید

تاکه نفسردست باید در دلش جانی دمید

لحظه ها می میرد و شب ذره ذره آب شد

بازهم چشمان عاشق جز سیاهیها ندید

 هر شبی بر دل نهیبی می زند تا صبحدم

گر تحمل می کنی آید تورا آخر نوید

 نامه ای هرچند کوته از زبان دلبری

می برد آلام دنیا را چه کم یا که شدید

 لاجرم اینک دهید او را خبر از دلبرش

راست یا ناراست، باید آخرش اورا رهید

آنچنان دیوانه ی لیلای دورانش شده

گر ز او غافل شوی ازغافله خواهد رمید

منتظر با درد هجرانش دلش روشن بود

عاقبت مجنون به لیلای دلش خواهد رسید

]]>
دیدار یار 2019-08-08T13:50:10+01:00 2019-08-08T13:50:10+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/326 محمدرضا باغبانی به نام خدا اللهم عجل لولیک الفرج   آخرش صورت مهدی زمان می بینم غرق در نور شوم از پس  نور به شور و شعفی ژرف به گستردگی عالم معنا برسم   چند سالی مانده شایدم چند صباحی و به سالی نرسد شایدم هفته دیگر و به آدینه ی عشق   آخرش این عاصی از پس ابر سیاه غیبت روز قد قامت عشق روز زیبای ظهور خورشید با دوچشم سر و دل خواهد دید   و در آن ناب زمان چه صفایی دارد همه ماموم امام حاضر متصل از طرفین غرق د

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج

 

آخرش

صورت مهدی زمان می بینم

غرق در نور شوم

از پس  نور

به شور و شعفی ژرف

به گستردگی عالم معنا برسم

 

چند سالی مانده

شایدم چند صباحی

و به سالی نرسد

شایدم هفته دیگر

و به آدینه ی عشق

 

آخرش این عاصی

از پس ابر سیاه غیبت

روز قد قامت عشق

روز زیبای ظهور خورشید

با دوچشم سر و دل خواهد دید

 

و در آن ناب زمان

چه صفایی دارد

همه ماموم امام حاضر

متصل از طرفین

غرق در قبله و محراب ِ ولی

تا خودِ کعبه عشق

ذوب در عشق ولایت

به نماز ِ کامل

 

آخرین مرحله عشق همین دیدن اوست

و اگر باز خدا خواهد و

این منتظرش

بشود نوکر آقا

چه هوایی دارد

و چه فرخنده دمی...

 

آه ... اما چه شود؟

اگر او چشم به من نندازد

و به چشم باطن

همه ی جرم من عاصی غفلت زده را

به دمی وانگرد

و مرا طرد کند...

من چه کنم؟

 

شاید آن لحظه دگر

بدترین لحظه دنیا باشد...

]]>
توبه شکن 2019-08-04T18:43:25+01:00 2019-08-04T18:43:25+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/325 محمدرضا باغبانی به نام خدا اللهم عجل لولیک الفرج امشب دلم گرفته و هی های و هو کنمدردی به دل شده که طوفان بپا کنم عمرم تمام به نوکری خاندان حیدرم لیکن هنوز گنهکار هر کوی و برزنم یک روز توبه و روز دگر گناه یک روز غرق لذت و روز دگر تباه آخر چه حکمتی است که من در میانه ام یک روز مومن یک شام کافرم روزی به یاد کودک‌کار و یتیم فردا به بندگی شیطان رجیم شاید همین میانه دنیا حکایتی است برزخ تمام نه، کل دنیا قیامتی است هرروز محکمه عقل و دل بپاست آن می زند و فریاد این

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج

امشب دلم گرفته و هی های و هو کنم

دردی به دل شده که طوفان بپا کنم

عمرم تمام به نوکری خاندان حیدرم

لیکن هنوز گنهکار هر کوی و برزنم

یک روز توبه و روز دگر گناه

یک روز غرق لذت و روز دگر تباه

آخر چه حکمتی است که من در میانه ام

یک روز مومن یک شام کافرم

روزی به یاد کودک‌کار و یتیم

فردا به بندگی شیطان رجیم

شاید همین میانه دنیا حکایتی است

برزخ تمام نه، کل دنیا قیامتی است

هرروز محکمه عقل و دل بپاست

آن می زند و فریاد این برهواست

آخر که توبه ام ز سر بندگی نبود

جز ترس حقیر ز آتش دوزخ نبود

ایمان کز هراس آتش دوزخ شود بپا

روز دگر به آتش شهوت شود هوا

این دین و توبه من نیک دیدنیست

راحت شود شکسته و رو میکند به نیست

ای کاش مهدی زهرا به من کند نگاه

دینم عجیب سست است و گاه به گاه

گر او نظر کند من بیچاره به شوم

شاید به حرمت او من معتبر شوم

یارب به حرمت موعود مهدوی

دامان منتظر زگناهان بکن بری

 

محمد رضا باغبانی

]]>
وداع با شهدا 2019-06-28T20:19:26+01:00 2019-06-28T20:19:26+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/324 محمدرضا باغبانی   به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام        امروز تعدادی از شهدای جنگ تحمیلی را برای مراسم وداع با شهدا به چهارباغ اصفهان آورده بودند. حال عجیبی داشت این استخوان های متبرک. هم افسوس دارد و هم حسرت. افسوس که چرا این ها رفتند و امروز عده ای به نام این ها به لفت و لیس مشغولند و حسرت که چرا شهادت شامل حال من نشده و باید هر روز با درد جسمی و زخمهای روحی دست و پنجه نرم کنم و آخر هیچ.....  در حین مراسم این چند بیت به ذهنم آمد و سرودم

 

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        امروز تعدادی از شهدای جنگ تحمیلی را برای مراسم وداع با شهدا به چهارباغ اصفهان آورده بودند. حال عجیبی داشت این استخوان های متبرک. هم افسوس دارد و هم حسرت. افسوس که چرا این ها رفتند و امروز عده ای به نام این ها به لفت و لیس مشغولند و حسرت که چرا شهادت شامل حال من نشده و باید هر روز با درد جسمی و زخمهای روحی دست و پنجه نرم کنم و آخر هیچ.....  در حین مراسم این چند بیت به ذهنم آمد و سرودم. امید است مقبول افتد.


بازآمد سمت شهرم نعشِ گمنامان شهید

بازهم مامنتظر، تاچهره بگشاید وحید

دیریا در شهر ما عاقل کشی رسمی شده

شاید این بوی شهیدان رسم بگشاید جدید

 در نبود ناجی ما _شیعه ی عصیان زده_

هرکسی از  گوشه ای در دامن دنیا رمید

 مدعی ها در مظان دزدی و فسق و فجور

شیعیان تنها نشسته گوشه ای دنج و بعید

 در نبود مهدی موعود،  ما تنها شدیم

پشتمان از طعنه ی خناسها آخر خمید

 طعنه ها هر روز بی پرده تر از دیروز شد

تا که هر طعنه گرائیده به توهینی شدید

 کاش مهدیمان بیاید از پس دوران دور

جملگیمان را دهد با آمدن بختی سعید

 

]]>
پیامک می زدم 2019-06-28T20:16:42+01:00 2019-06-28T20:16:42+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/323 محمدرضا باغبانی به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام          عصر هر جمعه به خواست قلبی وعادت قدیم – از سال 85- برای دوستان پیامکی با حال و احوال امام زمانی می زنم. یک بیت شعر از بزرگان و یا سروده حقیر که در پایانش تعجیل ظهور حضرت را با صلواتی آرزو می کنم. دوستان هم لطف دارند و بعضا متن ها و جملاتی در این باب برایم می فرستند. چندی پیش دوستی شعری برایم فرستاد که بیت آخرش این بود؛ کاشکی ازیوسف زهرا شماره داشتم /تاکه جمعه هابرایش،یک پیامک می زدم.... ه

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

         عصر هر جمعه به خواست قلبی وعادت قدیم – از سال 85- برای دوستان پیامکی با حال و احوال امام زمانی می زنم. یک بیت شعر از بزرگان و یا سروده حقیر که در پایانش تعجیل ظهور حضرت را با صلواتی آرزو می کنم. دوستان هم لطف دارند و بعضا متن ها و جملاتی در این باب برایم می فرستند. چندی پیش دوستی شعری برایم فرستاد که بیت آخرش این بود؛ کاشکی ازیوسف زهرا شماره داشتم /تاکه جمعه هابرایش،یک پیامک می زدم.... همین انگیزه ای شد تا شعر زیر را بسرایم. امید است مقبول افتد.

 

کاشکی ازیوسف زهرا شماره داشتم

تاکه هرجمعه برایش،یک پیامک می زدم

درد دلهای تمام روزهای شوم را

در دوخط مختصر حتما پیامک می زدم

آخرین اخبار دزدی های از مابهتران

با حروف اول اسمش پیامک می زدم

سفره خالیِّ رعیت از غذا و امنیت

با دوصد وعده یِ دولت را پیامک می زدم

غربت و تنهایی خادمترین مسوول قرن

درهیاهوهای مسوولین پیامک می زدم

می نوشتم تا نیایی حال ما بیچارگان

همچو بهلول است را با یک پیامک می زدم

سنگباران حماقت وار بهلولان، در بازار شهر

با تمام خنده ی طفلان پیامک می زدم

مهدیا گر در نبودن بازهم اصرار هست

رفتن خود را زدنیا، من پیامک می زدم

]]>
بحث سیاسی 2019-06-28T19:59:25+01:00 2019-06-28T19:59:25+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/322 محمدرضا باغبانی به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام        در شبکه های مجازی و در گروههای مختلفی که با دوستان داریم از بس بحث سیاسی می کنیم معمولا هراز گاهی یکی از دوستان پا در میانی می کند تا دیگر کسی بحث سیاسی نکند ولی اندکی بعد به فراخور حال گروه دوباره مباحث رنگ سیاست می گیرد. این شعرشرح حال من است. امید است مقبول افتد.   هرشبی گویم به خود قید سیاست می زنم در کنارگلبنی با دوستان حرف از محبت می زنم نیک می دانم که آخر در گروه دوستان &

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

       در شبکه های مجازی و در گروههای مختلفی که با دوستان داریم از بس بحث سیاسی می کنیم معمولا هراز گاهی یکی از دوستان پا در میانی می کند تا دیگر کسی بحث سیاسی نکند ولی اندکی بعد به فراخور حال گروه دوباره مباحث رنگ سیاست می گیرد. این شعرشرح حال من است. امید است مقبول افتد.

 

هرشبی گویم به خود قید سیاست می زنم

در کنارگلبنی با دوستان حرف از محبت می زنم

نیک می دانم که آخر در گروه دوستان

 باکمی تحریک، من حرف سیاسی می زنم]]>
تبریک عید 2019-06-28T19:51:36+01:00 2019-06-28T19:51:36+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/321 محمدرضا باغبانی به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام       روز عید فطر امسال دوستان لطف داشتند. مکرر تبریک عید از دوستان و در گروههای مختلف دریافت می کردم که این شعر بر زبانم آمد. امید است مقبول افتد.   گفتن تبریک عید بر ما مصیبت دیدگان همچودشنامیست ناموسی به غیرت پیشگان مهدی ما گوشه ای تنها و بیکس مانده است شیعیان مشغول شادی در میان بندگان

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

      روز عید فطر امسال دوستان لطف داشتند. مکرر تبریک عید از دوستان و در گروههای مختلف دریافت می کردم که این شعر بر زبانم آمد. امید است مقبول افتد.

 

گفتن تبریک عید بر ما مصیبت دیدگان

همچودشنامیست ناموسی به غیرت پیشگان

مهدی ما گوشه ای تنها و بیکس مانده است

شیعیان مشغول شادی در میان بندگان

]]>
کتاب ملت عشق 2019-06-05T05:00:59+01:00 2019-06-05T05:00:59+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/320 محمدرضا باغبانی به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام         کتاب فوق نوشته خانم الیف شافاک، ترجمه ارسلان فصیحی، چاپ اول، 1394، ققنوس، قطع رقعی، در510 صفحه کتاب در پنج بخش است: خاک، آب، باد، آتش، خلأ         این کتاب از زبان راوی های مختلف که همگی به هم مرتبطند و در داستان نقش مکمل رادارند بیان شده است. کلیاتش حول محور عشق مولانا و شمس تبریزی می گردد که با بیانی زیبا خواننده را با خود در دو دوره زمانی متفاوت- حال حاضر به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        کتاب فوق نوشته خانم الیف شافاک، ترجمه ارسلان فصیحی، چاپ اول، 1394، ققنوس، قطع رقعی، در510 صفحه

کتاب در پنج بخش است: خاک، آب، باد، آتش، خلأ

        این کتاب از زبان راوی های مختلف که همگی به هم مرتبطند و در داستان نقش مکمل رادارند بیان شده است. کلیاتش حول محور عشق مولانا و شمس تبریزی می گردد که با بیانی زیبا خواننده را با خود در دو دوره زمانی متفاوت- حال حاضر و دوران زیست مولانا- همراه می کند. این کتاب چون با هدف بیان امکان تغییر نوشته شده و شخصیت اصلی آن خانم اللا از بوستون آمریکاست برای زنان بسیار جذاب می باشد.

        در فصول این کتاب چهل قائده صوفیانه از زبان شمس تبریزی نوشته شده است که چهل اصل عاشقی و فناست. نقطه اوج داستان نغییر اللا و همراه شدن او با عزیز زاهاراست و نکته ماندگار آن جواب طلبه صوفی حسام چلبی است که در جواب تو که هستی؟ گفت: من فقیری ام که در پی ردپای شمس تبریزی می رود. همینم و بس. نه به دنبال مریدم، نه به دنبال مراد. نیتم کوشش در راه حفظ میراث انسانی نیکوست.

        خواندن این کتاب را به همه دوستان توصیه می کتم. رمانی است جذاب که تا مدتها درگیرتان خواهد کرد.

]]>
بیا باران نبار امشب..... 2019-03-30T07:52:13+01:00 2019-03-30T07:52:13+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/319 محمدرضا باغبانی به نام خدا،اللهم عجل لولیک الفرج،سلام پس از سیل گلستان و شیراز در عید نوروزاز حزن و اندوهی که بر حقیر مستولی شد و شعر زیر را سرودم، امیدست مقبول افتد.     بیا باران کمی آهسته تر امشب که غوغاییست در ایران   چرا حرمت شکستی در مسیر عشق مردم، معتکف  در زیر آن دروازه ی قرآن به امید خدا امیدوار حرمت قرآن به نوروزی که پیروزی در آن روز است   لکن سخت پیچیدی به ایشان ناگهان و ُ بد نشان دادی همه بد عهدی دوران که حتی زیر قرآن

به نام خدا،اللهم عجل لولیک الفرج،سلام

پس از سیل گلستان و شیراز در عید نوروزاز حزن و اندوهی که بر حقیر مستولی شد و شعر زیر را سرودم، امیدست مقبول افتد.  

 

بیا باران کمی آهسته تر امشب

که غوغاییست در ایران

 

چرا حرمت شکستی در مسیر عشق

مردم، معتکف

 در زیر آن دروازه ی قرآن

به امید خدا

امیدوار حرمت قرآن

به نوروزی که پیروزی در آن روز است

 

لکن سخت پیچیدی به ایشان ناگهان و ُ

بد نشان دادی همه بد عهدی دوران

که حتی زیر قرآن

می کشی راحت تو ده ها تن

به صد ها حیله  و نااهلی دوران

که بارانی تو

 با طبعی لطیف و

مایه ی خوشحالی ایرانیان زخمی از بی آبی ایران

چنان راحت به عشاقت زدی خنجر

که دیگر نیست زیبا عید با باران

 

بیا باران نبار امشب

که شاید بازگردد

 پیکر بی جان مقتولان سیلابت

 

بیا باران نبار امشب

که شاید کودکم آرام خوابد

 بی هراس حمله سیلاب پی افکن

 

بیا باران نبار امشب

که سقف منزل بیوه زنی دیگر ندارد

 تاب ماندن بر سر دیوار ناچاری

 

بیا باران نبار امشب

که آغوشی ندارد کودک کاری

 که ترسش را در آن گرما رها سازد

 

بیا باران نبار امشب

همان نادیدنت با آن همه خشکی

شرف دارد به این سیلاب خونینت

 

بیا باران نبار امشب....

 

]]>
کتاب بیشعوری 2019-02-11T20:00:14+01:00 2019-02-11T20:00:14+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/318 محمدرضا باغبانی  به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام         کتاب فوق نوشته دکتر خاویر کرمنت، ترجمه محمود فرجامی، چاپ سوم، 1392، نشرخانه هنر و ادبیات گوتنبرگ، قطع رقعی، در231 صفحه        کتاب در پنج بخش است: چه کسی بیشعور است؟ انواع بیشعورها، وقتی جامعه بیشعور می شود، زندگی با بیشعورها، راه نجات...         این کتاب تنها کتابی بود که خیل عظیمی از کتاب ناخوانها مطالعه آن را پیشنها

 به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        کتاب فوق نوشته دکتر خاویر کرمنت، ترجمه محمود فرجامی، چاپ سوم، 1392، نشرخانه هنر و ادبیات گوتنبرگ، قطع رقعی، در231 صفحه

       کتاب در پنج بخش است: چه کسی بیشعور است؟ انواع بیشعورها، وقتی جامعه بیشعور می شود، زندگی با بیشعورها، راه نجات...

        این کتاب تنها کتابی بود که خیل عظیمی از کتاب ناخوانها مطالعه آن را پیشنهاد می کردند. اولین نفری که مطالعه این کتاب را مکرر پیشنهاد می کرد یک همگروهی مجازی از مریدان طیف کارگزاران بود که از برکت رانت به مال و منالی دست پیدا کرده بود و از سر تفنن در گروههای سیاسی مختلط (دو جناحی) وارد می شد و با انواع و اقسام توهین ها افراد معتقد و مذهبی را تحقیر می کرد و در آخر هم -با همه بیشعوری که داشت- دیگران را به مطالعه این کتاب فرا می خواند. از این دست افراد شاید دهها نفر دیگر بودند که با معیارهای این کتاب جزء بیشعورهای اساسی به حساب می آیند لکن همگی با ژست روشنفکرانه ای مطالعه این کتاب را به دیگران توصیه می کردند.

        به همین دلیل اصلا میلی به خواندن این کتاب نداشتم. زیرا کتابی که تا این حد سطح پایین باشد که این افراد معرفی کنند برایم جالب نبود. تا اینکه به اصرارکتاب فروش دوره گردی این کتاب را خریدم. آن هم فقط به این دلیل که بقیه کنابهایش را خوانده بودم و خواستم دشتی کرده باشد.

        با مطالعه این کتاب تمام افرادی که می شناسی جز بیشعورها طبقه بندی می شوند و نوعی فرار از خود است. شاید نویسنده قصدش این نباشد ولی افراد با خواندن آن خود را نیز به گونه ای در خیل بیشعورها خواهند یافت. کلا کتاب جالبی نبود. اما هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد.

]]>
کمی فریاد کن درویش 2019-02-01T20:52:30+01:00 2019-02-01T20:52:30+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/317 محمدرضا باغبانی   به نام خدا اللهم عجل لولیک الفرج     کمی آهسته تر فریاد کن درویش..... صدایت گرچه رویاییست لکن اندکی آن سو کنار جدول سیمانیّ خاکی به روی یک مقوای نمین کاهی به آرامی غنوده کودک کاری سرش بر بالش دمپایی پاره سری پردرد و خسته چهره ای سرد و غمین آکنده از آلام دنیایی ردی از اشکِ خشکیده بجامانده ز چشمانش کشیده تا بزیر چانه ی باریک لبانش خشک چون برگان پاییزی دوزانویش رسیده تا به سینه دو دستش مشت گویی دامن دنیا گرفته

 

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش.....

صدایت گرچه رویاییست

لکن اندکی آن سو

کنار جدول سیمانیّ خاکی

به روی یک مقوای نمین کاهی

به آرامی غنوده کودک کاری

سرش بر بالش دمپایی پاره

سری پردرد و خسته

چهره ای سرد و غمین آکنده از آلام دنیایی

ردی از اشکِ خشکیده بجامانده

ز چشمانش کشیده تا بزیر چانه ی باریک

لبانش خشک چون برگان پاییزی

دوزانویش رسیده تا به سینه

دو دستش مشت

گویی دامن دنیا گرفته

تا بگیرد حق ناچیزش از این گیتی

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش....

نشاید کودک کاری بپاخیزد زخواب نیمروزی

که این تنها خوشیِّ اوست

خوابی در پی یک روز کاری

بدون چاشت یا با لقمه ی نانی

که اینک اندرون خواب دارد می خورد

از سفره ی رنگین رویایی

غذایی سیر

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش ....

که شاید کودک کارم

کنون درخواب شیرینش

درون خانه ای زیبا و رویاییست

که سقفش سالم و دیوارهایش هم سفید و

تخت خوابی نرم دارد او به تنهایی

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش....

شاید

کودک زیبا و خسته

اندرونِ خواب

گرم باشد اندر آغوش پر از مهر زنی زیبا

که گوید دم به دم اورا

بخواب ای کودکم آرامش جانم

لالایی کن

 گلم دلبندکم فرزند زیبایم

 

کمی آهسته تر فریاد کن‌درویش.....

پسر در خواب با باباست

همان بابایی که دارد آرزویش در تمام عمر

همان بابا که جز عکسی ندارد خاطره از او

پسر مشغول بازی با پدر

سرمست از بردن

و بابایی که می بازد مکرر

تا که فرزندش شود پیروز هر میدان

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش.....

حال کودک

هیچ اصلا خوب نیست

چرا رویش کبود و گردنش زخمیست

نمی دانم چرا شاید کسی یا بچه ای اورا زده

چون بی پدر دیده

و یا شاید دچار هرزه چشم فاسدی گشته

و یا استاد کارش بهر تادیبش عمل کرده

و یا از دست ماموری کتک خورده

 

بیا درویش اینجا

اندکی نزدیک ما مردم

رها کن گوشه عزلت

که اینک وقت میدان است چون شیران اوژن

غرشی مستانه کن شاید

رود خواب از سر مردم که برخیزند

از بی حسی و رخوت

و بردارند گامی در مسیر رفع این ظلمت

که کودک سخت خواب است و

نمی داند که حقش نیست

رسمش نیست

 

کمی فریاد کن درویش....

 

محمدرضا باغبانی

۱۱ بهمن ۱۳۹۷

]]>
منتظر خسته 2019-01-30T17:27:21+01:00 2019-01-30T17:27:21+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/316 محمدرضا باغبانی به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام     آخرین مرحله عشق همین نزدیکیست دوسه تا کوچه ی دیگر مانده گذر از تاریکی و رسیدن به تمام خوبی و گذشتن ز منیت، ز بدی شاید این جمعه همان آخر مقصد باشد که شروع خوبیست اول منزل عشق   و دوباره شاید شاید و لکن و ای کاش و اگر و دوباره دوری دوری از منزل محبوب خدا   من که شاید به دوتا کوچه آخر نرسم پیری و خستگی و بیماری ناامیدم کرده سر به دیوار اتاقم زده ام در سکوتی سنگین

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

 

 

آخرین مرحله عشق همین نزدیکیست

دوسه تا کوچه ی دیگر مانده

گذر از تاریکی

و رسیدن به تمام خوبی

و گذشتن ز منیت، ز بدی

شاید این جمعه همان آخر مقصد باشد

که شروع خوبیست

اول منزل عشق

 

و دوباره شاید

شاید و لکن و ای کاش و اگر

و دوباره دوری

دوری از منزل محبوب خدا

 

من که شاید به دوتا کوچه آخر نرسم

پیری و خستگی و بیماری

ناامیدم کرده

سر به دیوار اتاقم زده ام

در سکوتی سنگین

باخودم می گویم

 

به خدا خسته شدم

نکند دیدن معشوق میسر نشود

 

 

 

محمد رضا باغبانی

۹۷/۱۱/۰۳

 

]]>
دلتنگی شبانه 2019-01-30T17:20:37+01:00 2019-01-30T17:20:37+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/315 محمدرضا باغبانی   به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلامچند روز دوری از خانواده بهانه ای شد برای سرودن دومین شعر نویم. امید است در نظر افتد.   باز امشب  دل من  کنج تنهایی ماتم پوسید همه جا ظلمت و تنهایی و غم کورسویی که شود هفته به آخر اما .... مگر این می گذرد؟ ثانیه ساعت و ساعت روز است... کاش این هفته به آخر برسد همه شب مبهم و آشوب و غم و تنهایی در سحر جرعه خوابی و فلق منتظر صحبت عشق که مرا نغمه دهد: صبحگاه است به امید خدایت برخیز

 

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

چند روز دوری از خانواده بهانه ای شد برای سرودن دومین شعر نویم. امید است در نظر افتد.

 

باز امشب  دل من

 کنج تنهایی ماتم پوسید

همه جا ظلمت و تنهایی و غم

کورسویی که شود هفته به آخر

اما ....

مگر این می گذرد؟

ثانیه ساعت و

ساعت روز است...

کاش این هفته به آخر برسد

همه شب مبهم و آشوب و غم و تنهایی

در سحر جرعه خوابی و

فلق منتظر صحبت عشق

که مرا نغمه دهد:

صبحگاه است به امید خدایت برخیز

لیک هر روز طلوع خورشید

گوشه بستر تنهایی و من

خسته و بی رمق و وامانده

ناامید از نفس گرم حبیب

و دو چشمی که به سختی بشود باز

مبادا این صبح

یار در دیده نباشد و همین....

 

 

محمد رضا باغبانی

24 دی ماه 1397

]]>
شانه دوست همین نزدیکی است 2019-01-30T17:02:54+01:00 2019-01-30T17:02:54+01:00 tag:http://azmastkebarmast.mihanblog.com/post/314 محمدرضا باغبانی به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام به سبب ماموریت اداری چند روزی دور از خانه و خانواده بودم . در شبی از این دوره در انتهای شب، دوستی گرامی  مطلب زیر را برایم تلگرام نمود. در همان حال به صورت فی البداهه اولین شعر نویم را در جواب دوستم سرودم. ان شا الله در نظر افتد.   سرور بسیار گرانقدر سلام   بی مقدمه ؛ دلم گرفته است....!!! میشود کمی برایم من دعاکنید؟ یا اگر خدا اجازه می دهد........ یک کمی به جای من خدا خدا خدا کنید.............

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

به سبب ماموریت اداری چند روزی دور از خانه و خانواده بودم . در شبی از این دوره در انتهای شب، دوستی گرامی  مطلب زیر را برایم تلگرام نمود. در همان حال به صورت فی البداهه اولین شعر نویم را در جواب دوستم سرودم. ان شا الله در نظر افتد.

 

سرور بسیار گرانقدر

سلام

 

بی مقدمه ؛ دلم گرفته است....!!!

میشود کمی برایم من دعاکنید؟

یا اگر خدا اجازه می دهد........

یک کمی به جای من خدا خدا خدا کنید.............................؟

دلم مثل یک نماز بین راه.......!!!

خسته و شکسته است...........!!!

می شود برای بی قراری دلم....

سفارشی به آن رفیق باوفا خداکنید....................................؟

سرورم

این روزها دلم اصلاخوش نیست

  غمگینم ، گرفته ام ، نگرانم ....

  کسی شاید نمی فهمد...............

 و کسی هم شاید نمی داند.......

 کسی شاید نمی گیرد ؛ مرا از

 دست تنهایی.................................

تو میخوانی فقط شعری و

زیر لب آهسته میگویی..............

 عجب احساس زیبایی.....

 تو هم شاید نمیدانی.

آی سهراب عزیز

خانه باشد طلبت.......................!!!

دل من سخت گرفته است............

بگو ""شانه دوست ""کجاست ..؟

 

ارادتمند همیشگی

مجیدرضا داوری

۲۳ دی ماه ۱۳٩٧

 

 

به نام خدا

شانه دوست همین نزدیکی است

شاید آن اشک سفیدت سر سجاده صبح

یا همان ناله تلخت پس هر سجده شب

و همان پول سیاهی که دهی کودک کار

همه باهم بدهد دست تورا

تابه زودی برسانی سر پر دردت را

به سر شانه دوست....

یار یادت باشد

چو رسیدی به سرشانه دوست

آهسته به نجوای حزینی گویی

مهدی فاطمه!

امروز همه منتظرانت

 تنهاند.....

 

ارادتمند همیشگی

محمد رضا باغبانی

۲۳ دی ماه 1397

]]>