تبلیغات
از ماست که بر ماست - مطالب اجتماعی
سه شنبه 19 شهریور 1398

ظهر عاشورا

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،اجتماعی ،

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج

امروز قبل از ظهر این شعر به صورت فی البداهه به ذهنم آمد که نوشتم. ای کاش همگی حسینی می شدیم .

 

 

ظهر عاشورا که شیطان رجیم

بود حامی شمر ذی الجوشن لعین

شمر با خنجر نشسته بر زمین

تا ببرد راس مظلوم زمین

 

ناگهان رویم به روی شمربود

چهره ام انگار در آیینه بود

شمر بی غیرت که باخنجر به دم

ذبح خوبیها نمودی من بدم

 

صبح تا هرشام مشغول گناه

در تمام بزمها مشغول و شاه

سفره ی خالی ز نان مردمم

آن ندارد ارتباطی به من

من فقط دنبال پول و دولتم

آه مسکینان کجا ربطی به من؟

 

 

در کنار کوچه های شهرخویش

ایستاده دختران تن فروش

تا که یک نامرد او را بر زند

گوهرش ارزان خرد تا نان خرد

من ولی تنها در آن صحنه نگاه

هیچ عکسل العملی از من نخواه

 

در اداره ظلم با ظالم عجین

حق مستضعف نمی بینی همین

بازمن ساکت نشستم تا که بعد

کار من امروز و فردا به شود

 

کودکان کار بر تلی ردیف

خسته از دنیای نامرد کثیف

باز من ساکت کنار حاجیم

حاجیم دایم به کار لفت و لیس

 

خوب دقت می کنم آن شمر دون

در تمام شیعیان کرده نمود

ما چرا لعنت به کوفی می کنیم

لعنت آل امیه می کنیم

آن رمه اندر کنار ما همه

مردمی چون ماند در عهد قدیم

 

گر که عاشورا دوباره رو شود

متحد ایرانی و کوفی شود

سنگباران می کنند آل نبی

بابت رانت و کمی پول دنی

 

ای برادر این همه حال من است

گر توبر راه علی هستی به است

منتظر شرمنده از خون حسین

ظهر عاشورا به کنج منزل است


برچسب ها: شعر ، شهر عاشورا ، شمر ، حسین ، خنجر ، تن فروش ، دختر ،

شنبه 8 تیر 1398

وداع با شهدا

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،اجتماعی ،

 

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        امروز تعدادی از شهدای جنگ تحمیلی را برای مراسم وداع با شهدا به چهارباغ اصفهان آورده بودند. حال عجیبی داشت این استخوان های متبرک. هم افسوس دارد و هم حسرت. افسوس که چرا این ها رفتند و امروز عده ای به نام این ها به لفت و لیس مشغولند و حسرت که چرا شهادت شامل حال من نشده و باید هر روز با درد جسمی و زخمهای روحی دست و پنجه نرم کنم و آخر هیچ.....  در حین مراسم این چند بیت به ذهنم آمد و سرودم. امید است مقبول افتد.


بازآمد سمت شهرم نعشِ گمنامان شهید

بازهم مامنتظر، تاچهره بگشاید وحید

دیریا در شهر ما عاقل کشی رسمی شده

شاید این بوی شهیدان رسم بگشاید جدید

 در نبود ناجی ما _شیعه ی عصیان زده_

هرکسی از  گوشه ای در دامن دنیا رمید

 مدعی ها در مظان دزدی و فسق و فجور

شیعیان تنها نشسته گوشه ای دنج و بعید

 در نبود مهدی موعود،  ما تنها شدیم

پشتمان از طعنه ی خناسها آخر خمید

 طعنه ها هر روز بی پرده تر از دیروز شد

تا که هر طعنه گرائیده به توهینی شدید

 کاش مهدیمان بیاید از پس دوران دور

جملگیمان را دهد با آمدن بختی سعید

 


برچسب ها: وداع ، تشییع ، شهدا ، اصفهان ، چهارباغ ، استخوان ، مهدی ،

دوشنبه 22 بهمن 1397

کتاب بیشعوری

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :اجتماعی ،

 به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        کتاب فوق نوشته دکتر خاویر کرمنت، ترجمه محمود فرجامی، چاپ سوم، 1392، نشرخانه هنر و ادبیات گوتنبرگ، قطع رقعی، در231 صفحه

       کتاب در پنج بخش است: چه کسی بیشعور است؟ انواع بیشعورها، وقتی جامعه بیشعور می شود، زندگی با بیشعورها، راه نجات...

        این کتاب تنها کتابی بود که خیل عظیمی از کتاب ناخوانها مطالعه آن را پیشنهاد می کردند. اولین نفری که مطالعه این کتاب را مکرر پیشنهاد می کرد یک همگروهی مجازی از مریدان طیف کارگزاران بود که از برکت رانت به مال و منالی دست پیدا کرده بود و از سر تفنن در گروههای سیاسی مختلط (دو جناحی) وارد می شد و با انواع و اقسام توهین ها افراد معتقد و مذهبی را تحقیر می کرد و در آخر هم -با همه بیشعوری که داشت- دیگران را به مطالعه این کتاب فرا می خواند. از این دست افراد شاید دهها نفر دیگر بودند که با معیارهای این کتاب جزء بیشعورهای اساسی به حساب می آیند لکن همگی با ژست روشنفکرانه ای مطالعه این کتاب را به دیگران توصیه می کردند.

        به همین دلیل اصلا میلی به خواندن این کتاب نداشتم. زیرا کتابی که تا این حد سطح پایین باشد که این افراد معرفی کنند برایم جالب نبود. تا اینکه به اصرارکتاب فروش دوره گردی این کتاب را خریدم. آن هم فقط به این دلیل که بقیه کنابهایش را خوانده بودم و خواستم دشتی کرده باشد.

        با مطالعه این کتاب تمام افرادی که می شناسی جز بیشعورها طبقه بندی می شوند و نوعی فرار از خود است. شاید نویسنده قصدش این نباشد ولی افراد با خواندن آن خود را نیز به گونه ای در خیل بیشعورها خواهند یافت. کلا کتاب جالبی نبود. اما هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد.


برچسب ها: کتاب بیشعوری ، خاویر کرمنت ، محمود فرجامی ،

شنبه 13 بهمن 1397

کمی فریاد کن درویش

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :اجتماعی ،

 

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش.....

صدایت گرچه رویاییست

لکن اندکی آن سو

کنار جدول سیمانیّ خاکی

به روی یک مقوای نمین کاهی

به آرامی غنوده کودک کاری

سرش بر بالش دمپایی پاره

سری پردرد و خسته

چهره ای سرد و غمین آکنده از آلام دنیایی

ردی از اشکِ خشکیده بجامانده

ز چشمانش کشیده تا بزیر چانه ی باریک

لبانش خشک چون برگان پاییزی

دوزانویش رسیده تا به سینه

دو دستش مشت

گویی دامن دنیا گرفته

تا بگیرد حق ناچیزش از این گیتی

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش....

نشاید کودک کاری بپاخیزد زخواب نیمروزی

که این تنها خوشیِّ اوست

خوابی در پی یک روز کاری

بدون چاشت یا با لقمه ی نانی

که اینک اندرون خواب دارد می خورد

از سفره ی رنگین رویایی

غذایی سیر

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش ....

که شاید کودک کارم

کنون درخواب شیرینش

درون خانه ای زیبا و رویاییست

که سقفش سالم و دیوارهایش هم سفید و

تخت خوابی نرم دارد او به تنهایی

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش....

شاید

کودک زیبا و خسته

اندرونِ خواب

گرم باشد اندر آغوش پر از مهر زنی زیبا

که گوید دم به دم اورا

بخواب ای کودکم آرامش جانم

لالایی کن

 گلم دلبندکم فرزند زیبایم

 

کمی آهسته تر فریاد کن‌درویش.....

پسر در خواب با باباست

همان بابایی که دارد آرزویش در تمام عمر

همان بابا که جز عکسی ندارد خاطره از او

پسر مشغول بازی با پدر

سرمست از بردن

و بابایی که می بازد مکرر

تا که فرزندش شود پیروز هر میدان

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش.....

حال کودک

هیچ اصلا خوب نیست

چرا رویش کبود و گردنش زخمیست

نمی دانم چرا شاید کسی یا بچه ای اورا زده

چون بی پدر دیده

و یا شاید دچار هرزه چشم فاسدی گشته

و یا استاد کارش بهر تادیبش عمل کرده

و یا از دست ماموری کتک خورده

 

بیا درویش اینجا

اندکی نزدیک ما مردم

رها کن گوشه عزلت

که اینک وقت میدان است چون شیران اوژن

غرشی مستانه کن شاید

رود خواب از سر مردم که برخیزند

از بی حسی و رخوت

و بردارند گامی در مسیر رفع این ظلمت

که کودک سخت خواب است و

نمی داند که حقش نیست

رسمش نیست

 

کمی فریاد کن درویش....

 

محمدرضا باغبانی

۱۱ بهمن ۱۳۹۷


برچسب ها: شعر ، درویش ، کودک کار ، زخمی ، کبود ، خواب ، بابا ،

یکشنبه 15 مهر 1397

کتاب خاطرات شازده حمام

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :اجتماعی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        کتاب دو جلدی فوق نوشته دکتر محمد حسین پاپلی یزدی، چاپ دهم و هشتم، 1388، نشرپاپلی، قطع وزیری، در632 صفحه

 

       مطالعه کتاب فوق با همه جذابیتی که برایم داشت حدود دو سال طول کشید. مشغله های زیاد کاری و خانواده ، فضای مجازی، مباحث سیاسی و بیماری همه و همه دست به دست هم داده و میزان مطالعه حقیر را به شدت پایین آورده و حتی مطالعه چند کتاب دیگر هم شروع نموده و به پایان نبرده ام. خلاصه با هر زحمتی بود کتاب را تمام کردم.

        داستان کتاب، خاطرات بیش از یک دهه از زندگی دکتر پاپلی یزدی بین سالهای 1330 تا 1342  در شهر یزد است که به قدری شیرین و با جزئیات بیان شده که ناخودآگاه با شخصیت های داستان همراه خواهی شد. در این کتاب سرنوشت افراد عامی کوچه و بازار و سختی ها و موفقیت هایشان به زیبایی بیان شده و داستان هایی که در این کتاب آورده شده هر کدام قابلیت یک فیلمنامه زیبای مردم پسند را دارد.  داستانک نذر سفره ابوالفضل بی بی صغری بیش از همه خاطرات دکتر مرا تحت تاثیر قرار داد.

        برای نویسنده کتاب عمر طولانی و نوشتن جلدهای بعدی خاطرات شیرینش را از خداوند منان آرزومندم.


برچسب ها: کتاب ، خاطرات ، شازده حمام ، دکتر محمد حسین پاپلی یزدی ، یزد ، داستانک ،

شنبه 2 دی 1396

بازنشستگان مظلوم

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :اجتماعی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

         هر روز از اعتراضات و تجمعات بازنشستگان در گوشه گوشه ایران خبرهایی به گوش می رسد که خواهان افزایش حقوق خود و همسان سازی نظام پرداختی حقوق بازنشستگان و برداشتن تبعیضات بین کارمندان و بازنشستگان در کشور هستند. خبر بدتر معوق شدن چند ماهه حقوق بازنشستگان فولاد است که هر ایرانی از شنیدن آن دچار تاسف می شود. مگر میشود کسانی که سالهای جوانی خود را به این مملکت خدمت کرده اند و ماه به ماه قسمتی از حقوق خود را به صندوق بازنشستگی داده اند تا در دوران کهولت با خیالی راحت آب باریکه ای داشته باشند، امروز برای گرفتن حق مسلم خود با بدن های نحیف و بیمار و موهایی سفید مجبور به تجمع در سرما و گرما و سردادن شعار برای احقاق حق خود باشند. زمانی که بازنشستگان کشوری و لشگری و فرهنگی این وضعیت اسف بار را داشته باشند و بنا بر آمار 75 درصد بازنشستگان مشغول به کار مجدد پس از بازنشستگی باشند، نکات زیر در ذهن هر ایرانی نقش می بندد:

اشتغال 75 درصد بازنشستگان یعنی بیکاری عظیم جوانان؛ گویا مسوولین این را هم نمی فهمند.

مدیران و مسئولان نظام به صورت کاملا شفاف به کارمندان این پیام را می دهند که از هم اکنون به فکر بازنشستگی خود باشید و بار خود را به هر طریق ممکن ببندید که در آخر نیازمند حقوق بازنشستگی نباشید.

مدیران و مسوولان در چنان سطح رفاهی و اشرافی بالایی زندگی می کنند که قدرت درک زندگی کارمندان و بازنشستگان را ندارند

مدیران و مسوولان که به فکر بازنشستگان نیستند آن قدر خورده اند و برده اند که در مخیله شان بازنشستگی و حقوق بازنشستگی نمی گنجد که بخواهند دغدغه ای برای بهینه کردن آن داشته باشند

و در آخر.....

 مسوول، وزیر و یا مدیری که دغدغه بازنشستگان را نداشته باشد؛ بی شک دزدی است بی شرافت که مستحق هر توهینی است.


برچسب ها: بازنشسته ، حقوق ، فولاد ، تجمعات ، شعار ، مدیر ، هماهنگ ،

پنجشنبه 23 شهریور 1396

مشاغل موروثی

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :اجتماعی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        روز گذشته مراجعی داشتم از او درباره مدرک تحصیلی  و شغلش پرسیدم. با اعتماد به نفس فراوان گفت: دانشجوی سال سوم جغرافیا است و حتما هم در آموزش و پرورش استخدام می شود. گفتم چطور مطمئنی؟ گفت چون پدرم فرهنگی است، یک سهمیه استخدام داریم که من از آن استفاده می کنم و حتما استخدام می شوم. پس از رفتن ایشان مساله را با دوستان دیگر مطرح کردم. تازه فهمیدم که بله در بسیاری از سازمان ها و ادارات دولتی سنت غلطی پایه گذاری شده و به مرور زمان به قانون و حق تبدیل شده که اولویت استخدام در هر سازمانی با فرزندان کارکنان آن سازمان هاست و دوستان مثال های متعددی از شنیده ها و دیده های خود آوردند که برای من بسیار جای تعجب داشت.

        البته وقتی بیشتر اندیشیدم گفتم: وقتی سیاسیون مملکت ما که زیر ذره بین افکار عمومی هستند با وقاحت تمام همه خانواده خود را بر سر سفره انقلاب و در مناصب بالایی که آرزوی بسیاری است می گذارند و آن را حق خود و سهم خود از سفره انقلاب می دانند دیگر چه گله ای از کارکنان سازمان ها. البته روشن است که در همان ادارات هم سهمیه استخدام فرزندان همکار متعلق به مدیران و رییسان است و صد البته کارمندان جزء از این رانت هم بی بهره اند.

        به هر حال اگر این چنین عمل شود، صد در صد بر خلاف عدالت است و با روح قانون اساسی که بر اساس آن به همه ایرانیان باید فرصت برابر داد منافات دارد و اگر چنین باشد بعد از 1400 سال از ظهور اسلام دوباره به سمت جامعه طبقاتی ساسانی و مشاغل موروثی عقبگرد کرده ایم.

      به امید روزی که همه ما در کشورمان یکسان باشیم.

                                                                  ان شا الله


برچسب ها: مشاغل ، مروثی ، ادارات ، سهمیه ، فرهنگیان ، ایران ، ساسانی ،

شنبه 31 تیر 1396

نوبت دهی ایساکو

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :اجتماعی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        کیلومتر شمار خودروی ساخت وطنم از چهل هزار کیلومتر رد کرد و من پرمشغله را به یاد سرویس خودرو انداخت. هرچه با خودم فکر کردم که ببینم چطوری می تونم فردا و در وقت اداری مرخصی بگیرم و در صف نمایندگی ایران خودرو برای بازدید و سرویس معطل شوم؛ دیدم نمی شود از قرارم باز می مانم. به قبض قبلی سرویس سی هزار تا نگاه کردم. دیدم تبلیغ نوبت دهی غیرحضوری از طریق سایت و تلفن را زده است با خوشحالی هرچه تمام وارد سایت ایساکو شدم. در قسمت نوبت دهی پذیرش چهار راه برای نوبت گیری ارایه شده بود. یک مقداری حس اروپایی شدن بهم دست داد که الان به راحتی در حالی که در خانه نشسته ام کارهایم را انجام میدهم. نوشته بود برای ثبت نام اینترنتی اینجا کلیک نمایید. با ذوق کلیک کردم اما پیام خطا داد. هر چه تلاش کردم فایده نداشت.

        گزینه بعدی تماس تلفنی بود. با شماره 96440 تماس گرفتم. بلافاصله مردی آن طرف گوشی پاسخ داد و من مساله کمبود وقت و نیاز به بازدید خودرو توسط نمایندگی را عنوان کردم با خوشرویی گفت با نوبت دهی غیرحضوری مشکل شما قابل حل است و شروع کرد به ثبت مشخصات که شماره شاسی و شماره پلاک و نوع خودرو و کیلومتر و ... که خودش ده دقیقه ای زمان برد. در نهایت گفت برای فردا هفت و نیم صبح خوبه؟ انگار دنیا را بهم داده بودند با خودم گفتم: از این بهتر نمیشه... از متصدی پرسیدم: راس ساعت برم ... معطل نمی شم؟  متصدی گفت: راس ساعت برید کار حله ...... تماس را قطع کردم. بلافاصله پیامکی برایم ارسال شد که در فلان تاریخ راس ساعت فلان در نمایندگی 4002001 با شماره پیگیری 53856 مراجعه نمایید... قند تو دلم آب شد که به این میگن خدمات پس از فروش....

        ساعت هفت و بیست دقیقه رسیدم نمایندگی. ده دستگاه خودرو در صف بود. گذاشتم هفت و نیم بشود و جلوی همه رفتم لب در ورودی... یکی از کارکنان نمایندگی داشت در را باز می کرد... گفتم: من نوبت تلفنی گرفتم... یک نگاه همراه با لبخندی به من زد و گفت: برو ته صف.... دوباره گفتم: من نوبت دارم شماره پیگیری دارم... با لبخند تمسخر آمیزی گفت: برو ته صف ... هر چی داشته باشی باید بری ته صف.... حسابی خجل شدم و با دنده عقب رفتم ته صف ... شدم چهاردهمین خودرو.

        ساعت هفت و چهل و شش دقیقه مسوول محترم شروع به پذیرش کرد. وقتی نوبت من شد، مجددا جریان نوبت دهی تلفنی را گفتم با حالت جدی گفت: نوبت دهی غیر حضوری برای اول صبح معنایی نداره و باید حضوری بیایید در صف و نوبت بگیرید.... خیلی بور شده بودم.. حالت توریست هایی که می خواهند از خط عابر پیاده در خیابان های اصفهان عبور کنند و راننده ها بهشون راه نمی دهند شده بودم که بیچاره ها درست رفتار می کنند اما هر ایرانی که ببیندشون بهشون می خنده ... من هم سرم را پایین انداختم و رفتم ماشین را تحویل دادم و به متصدی مربوطه گفتم: بی زحمت همه چی ماشین و بازدید کنید. ماشین دست عیال... جایی اسیرش نکنه.... ساعت شده بود هشت و ربع و من از قرارم جا موندم....بعد از ظهر رفتم ماشین را گرفتم و حدود دویست هزار تومان هم هزینه پرداخت کردم...

        فردا ظهر از نمایندگی تماس گرفتند و در خصوص نحوه کار نمایندگی نظر خواهی کردند....

        پس فردا صبح خانمم تماس گرفت که وسط خیابان با بچه ها گیر کردم و کلاچ ماشین بالا نمیاد...

        عصر پس فردا لب تعمیرگاهی دیگر داشتم چهارصدهزار تومن برای تعویض صفحه کلاج می دادم ....

 


برچسب ها: ایساکو ، ایران خودرو ، نوبدهی ، غیرحضوری ، صف ، تعمیرگاه ، هزینه ،

جمعه 11 فروردین 1396

معلم ها مقصر بدبختی مردم ایرانند...

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :اجتماعی ،سیاسی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

      در سالهای نوجوانی در مقطع راهنمایی که درگیر انتخاب رشته تحصیلی بودیم همیشه رسم بر آن بود که دانش آموزان باهوش و با توان به رشته علوم تجربی و ریاضی می رفتند و دانش آموزان ضعیف به رشته علوم انسانی و دانش آموزان قطع امیدی به هنرستان و رشته های فنی و آنان که دیگر کار از کارشان گذشته بود و در پرونده خود چند فقره نزاع، حمل و بکارگیری اسلحه سرد، استعمال سیگار و مواد مخدر و .. داشتند؛ ترک تحصیل... این تقسیم بندی هم همیشه با راهنمایی معلمان عزیز و فرهیخته صورت می گرفت. غافل از آن که همین دوستان فارغ التحصیل رشته های علوم انسانی هستند که در آخر الامر مدیران این مملکت خواهند شد و با ارتباط با دوستان هنرستانی و ترک تحصیلی خود که از برکت بازار بلبشوی ایران به ثروت و مکنتی دست یافته اند کرسی های مدیریت، وکالت و صدارت را از آن خود می کنند و مملکت را به گردابی رهنمون می کنند که اکنون ملت ایران در آن گرفتارند و دست و پای بیهوده می زنند.

        راستی اگر معلمان در چهار دهه گذشته به این مهم توجه داشتند و با تنویر افکار خانواده ها دانش آموزانی که توانا و باهوش بودند را به رشته های علوم انسانی راهنمایی می کردند، امروز مملکت ایران گرفتار چنین مدیران و معضلاتی بود؟؟؟؟ چرا که همیشه همه تحلیل گران داخلی و خارجی مشکل اصلی ایران را مشکلات حاد مدیریتی در همه سطوح مدیریتی می دانند....الله اعلم


برچسب ها: معلمان ، مدیران ، هدایت تحصیلی ، مشاوره ، راهنمایی تحصیلی ، علوم انسانی ، معضلات ،

دوشنبه 7 تیر 1395

بازنشسته بانک - نگهبان شب

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :اجتماعی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

            به صورت اتفاقی در ابتدای صبح کاری به سازمانی مراجعه کردم. جهت پرسش به نگهبانی درب مجموعه مراجعه کردم. با نگهبان که روبرو شدم خشکم زد.... ایشان از همکاران سابق بانکی بود که در سالیان نه چندان دور با قامتی رشید در کت و شلوار رسمی بانک دیده بودم و اینک ایشان را در حالی که لباس آبی رنگی با نشان نگهبانی آن مجموعه داشت، در روبرویم ایستاده بود. ایشان هم مرا شناخت ولی چهره اش ناگهان به هم ریخت و معلوم بود از این که من او را در این لباس دیده ام شرمنده شده است. پس از احوال پرسی به روی خود نیاوردم و سریع به دنبال کارم رفتم.

         در راه یک لحظه این دیدار و چهره شرمگین همکار بازنشسته مان از خاطرم نمی رفت. مردی که سالها در بانک با وجدان کاری وصف ناشدنی به خدمت ارباب رجوع پرداخته بود و در کمال سلامت اخلاقی و مالی سی سال در خدمت بانک بوده، امروز به علت تنگی معیشت و اضطرار برای ماهی 500تا600 تومان در زمانی که باید استراحت کند و لذت خانواده اش را ببرد- به نگهبانی در شیفت شب یک مجموعه می پردازد.

       خیلی دوست داشتم به او می گفتم؛ تو نباید شرمنده باشی.... تو به خاطر کسب لقمه حلال با این سن و سال در دوران بازنشستگی مجبور به کاری سخت شده ای .... تو باید سرت را بالا بگیری و شرمنده آن مدیران فاسدی هستند که بجای تامین آینده کارمندانشان تنها به فکر جیب خودشان هستند و بس.

         یاد فیش های حقوقی مدیران بازنشسته مشغول به مدیریت در بانک ها افتادم و پاداش های نجومیشان؛ آخر این چه عدالتی است که یک بازنشسته بانک این گونه در اضطرار و سختی و دیگری غرق در پول و مزایای مالی و رانتی؟ آخر تبعیض و تفاوت تا کجا؟ یکی ماهانه 50 میلیون تومان و دیگری ماهانه یک میلیون تومان!!!

        کمی فکر کردم چند سال دیگر من هم بازنشسته هستم با حداقل حقوق و مزایا و حتما برای امرار معاش مجبور به کار در شغلی جدید و احتمالا کارمند جدید دیگری مرا خواهد دید و به آینده خود با تردید خواهد نگریست و انگیزه خدمتش به خلق تحت شعاع قرار می گیرد.

        نمی دانم با این عدم تامین آینده که گریبانگیر اکثر قریب به اتفاق کارمندان است توقع سلامت مالی، توقع صحیحی است یانه؟

        آیا این تبعیض در حقوق و مزایای موجود در سازمان ها جایی برای رعایت اخلاق می گذارد؟

         آیا ارباب رجوع می توانند با این اوضاع توقع کاری صحیح و رایگان از کارمندان سازمان ها داشته باشند؟

        آیا مسئولین با اطلاع از تنگی معیشت کارمندان آنان را آزاد گذاشته اند که تفاوت حقوق و هزینه هایشان را از ارباب رجوع اخذ کنند؟

        در پایان این را به قطع به یقین می دانم که در سازمان هایی که کارمندان و بازنشستگانش به سختی و بدبختیند، مدیرانش به فساد و لفت و لیسند. چرا که اگر این گونه نبود اصلاح حقوق ایشان از سالها قبل اتفاق افتاده بود. مدیران با رانتها و مزایایی که گرفته اند دیگر نیازی به حقوق بازنشستگی ندارند که در فکر اصلاح آن به نفع کارمندان و بازنشستگان باشند.

        ای کاش مدیران و مسئولان می توانستند حال کارمندان و کارگران را درک کنند و ای کاش به روز جزا و خدا و قیامت و اسلام اعتقاد داشتند!

ای کاش!

ای کاش!


برچسب ها: حقوق ، فیش حقوقی ، مدیران بانک ، بازنشسته بانک ، کارمند بانک ، نگهبان شب ، اضطرار ،

تعداد کل صفحات: 7 1 2 3 4 5 6 7