شنبه 2 فروردین 1399

دردهای من

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،

 به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

      بالاترین نعمت سلامتی است. این جمله را همه شنیده ایم و بارها گفته ایم ولی تا بیمار و دردمند نباشی به عمق حقیقت آن پی نخواهی برد. درد سالهاست جزئی از زندگی من است و روز بی درد نداشته ام. از همه بدتر، دردهای شبانه است که درد می کشی و به خاطر خانواده مجبور به تحمل بی صدا هستی و در تنهایی به حال خود اشک می ریزی و با خود و خدا زمزمه مکرر داری.


دردم ز حد گذشته و فریاد می کنم

دردی است با وفا که در لحظه لحظه عمرمن

من را رها نکرده و هرگز نمی کند

یک شب به یاد ندارم به راحتی زدرد

دردیست جامع و کامل رها نمی کند

آن قدر درد کشم که تا روز شب شود

شب ابتدای مراوده درد با من است

درد می کشم و آخر درد می کشد مرا

این قصه نیست ، غصه درد مداوم است

دیگر ز باقی عمرم امید نیست

این درد می بردم آخرهر کجا رود

ای کاش درد مرا لحظه ای امان می داد

تا لا اقل نصیحتی سخنی بهر او کنم

۹۸۰۹۰۸

 

درد دارد می کشد این بنده بیچاره را

زهر دارد درد او درمان کنید بیچاره را

صبر دیگر نیست همراه تن بیمار او

کفر می گوید ولی راحت کنید بیچاره را

۹۸۱۱۰۸


برچسب ها: شعر ، درد ، شبانه ، گریه ، خدا ،

شنبه 2 فروردین 1399

کتاب من پیش از تو

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        کتاب فوق نوشته جوجو مویز، ترجمه نازنین جباریان ، چاپ سوم 1397، نشراختر، قطع رقعی، در512 صفحه

کتاب در 27 فصل و راوی داستان شخصیت های مختلف داستان است.

        دوسه روز بابت درد شدید پاهایم مجبور به خانه نشینی شدم و در این مدت بخت یار بود و این کتاب در دسترس و آن را تقریبا  دردو روز و غیر مستمر خواندم. البته زماتی که به اواسط داستان رسیدم تازه یادم آمد که فیلم این کتاب را سال پیش دیده ام و لذتم از خواندن کتاب دو چندان شد. چون تقریبا تصاویری که در ذهنم از شخصیتها خلق می کردم با تصاویر فیلم بسیار متشابه بود.

داستان مربوط به دختری بود که به ناچار پرسنار پسر افلیج اشرافی می شود و ضمن تاثیرگذاری بر او خود نیز متاثر می شود و در آخر با خودکشی(اتونازی) پسر داستان پایان می یابد.

نکته مهمی که در این کتاب توجه مرا به خود جلب کرد زندگی بسیار سختی است که خانواده های انگلیسی در این داستان در شهر لندن و اطرافش داشتند و اجبار همه ی اعضای خانواده به کار کردن برای امرار معاش که با تعاریف غلوآمیزی که ایرانیان غرب نشین از زندگی در غرب دارند فرسنگها فاصله است. 

نکته مهم دیگرعدم امنیت که آزادی های زیاد به مرور باعث صلب آزادی از عموم مردم شده و جان و روان و آرامش دیگران را در معرض خطر قرار می دهد.

اما از حق نگذریم امکان تجربه خود موهبتی بزرگ است که در جامعه ما به سختی پیش می آید لکن آنها به راحتی تجربه می کنند و به راحتی می پذیرند و به راحتی تغییر می کنند.

       این کتاب کتابی است زنانه اما سرشار از درس و نکته که خواندن این کتاب را به همه دوستان توصیه می کنم.



کتاب من پس از تو


به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام


        کتاب فوق نوشته جوجو مویز، ترجمه نازنین جباریان ، چاپ سوم 1397، نشراختر، قطع رقعی، در512 صفحه


کتاب در 27 فصل و راوی داستان شخصیت های مختلف داستان است.


        در ادامه خانه نشینی اجباری از سر بیماری در یک روز این کتاب که ادامه کتاب من پیش از تو ست را خواندم. به نسبت کتاب قبلی نویسنده تنوع و جذابیت بیشتری داشت و بسیار مایل بودم که زودتر کتاب را تا به انتها بخوانم. داستان خوبی بود.


       این کتاب کتابی است زنانه اما سرشار از درس و نکته که خواندن این کتاب را به همه دوستان توصیه می کنم.




برچسب ها: کناب ، من پیش از تو ، من پس از تو ، جوجو مویز ،

چهارشنبه 18 دی 1398

کتاب پدر آن دیگری

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        کتاب فوق نوشته پری نوش صنیعی ، چاپ دهم، زمستان 1391، نشرروزبهان، قطع رقعی، در289 صفحه

کتاب در پنجاه دو فصل و راوی داستان دو شخصیت شهاب و مادر شهاب است.

        غرق شدن در فضای مجازی و سرگرم شدن در گروه های مجازی فرصت مطالعه را از  افراد بسیاری گرفته است که نمونه آن شخص خودم می باشد. این مساله همیشه یکی از دغدغه های ذهنی من است که به آن دچار شده ام و فضای مجازی برمن مستولی شده.

        امشب بدون برنامه ریزی قبلی کتاب پدر آن دیگری را برداشتم و شروع به خواندن کردم. برای خودم هم قابل باور نبود که سه ساعت بدون وقفه کتاب را بخوانم و تمام کنم. نمی دانم داستان کتاب بود یا روانی قلم نویسنده که من خواننده را واداشت تا پایان قصه همراه شهاب و مادرش باشم و فصل به فصل مشتاق تر برای رسیدن به انتهای داستان باشم. شاید دوری افراد خانواده شهاب از هم مشکل اکثر خانواده های امروزی ایران باشد که نویسنده در این کتاب به زیبایی آن را نشان داده و حضور بی بی در این داستان بازگشت به فطرت فردی و اصالت زندگی باشد و آغاز تغییر و تحول.

       این سه ساعت مطالعه شاید بهنرین ساعات عمرم بود. از خواندن کناب لذت بردم و همین که پایانش خوب بود حس خوبی داشتم. خواندن این کتاب را به همه دوستان توصیه می کنم.

 


برچسب ها: کتاب ، مطالعه ، پدر آن دیگری ، صنیعی ، پرینوش ،

سه شنبه 21 آبان 1398

دل نوشته های انتظار من

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،عمومی ،اشعار ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

تعدادی از دلنوشته هایم برای امام زمان را تقدیمتان می کنم.

 یاحق


بنویسید به او منتظرش خسته شده

سالها چشم به راهت شده وپیرشده

13980518

 

خبر از مرگ جوانان شده در غیبت تو

عادی راحت و معمولی، یا مهدی بیا

مردن منتظر پیر و جوان در ره تو

تا که از حد نگذشتست بیا مهدی بیا

محمد رضا باغبانی

۱۳۹۸۰۵۲۵

 

ای منتقم آل علی وضع خراب است

جنگ یمنی وعده دیرین ظهور است

 گر دیرکنی شیعه بجز نام نماند

این جمعه بیا وعده ما عصر ظهور است

 محمد رضا باغبانی

۱۳۹۸۰۶۲۸


بر لب ما شیعیان ذکری زنام یار نیست

کوچه های شهر ما آماده آن یار نیست

در گذر از هفت خوان زنده ماندن درزمان

هر کلامی هست اما یک سخن ازیارنیست

 محمد رضا باغبانی

 ۱۳۹۸۰۷۱۴

 

اینک که درسراسر گیتی قیامت است

دنیای بی کسان و ضعیفان به آتش است

مهدی کنون بیا به معرکه ی آخرالزمان

شیعه به خون شهیدان به ماتم است

 محمد رضا باغبانی

۱۳۹۸۰۷۱۹


جا مانده ی اربعینم و در ماتم و عزا

بختم سیاه به سیاهی بیرق عزا

مهدی کنون که تویی آخرین امید من

این جمعه گر نیایی دنیام می شودعزا

 محمدرضا باغبانی

 ۹۸۰۷۲۵




در عشق تو افسانه ام در فکر تو وامانده ام


در دوستی جانانه ام در زندگی واداده ام


مهدی اگر در غیبتت دارید اصرار مدام


در انتظارت خسته ام در راه‌ تو افتاده ام


 


محمد رضا باغبانی


۹۸۰۸۰۳






ماه ربیع آمد و دنیا به کام شد

اندوه رفت موسم شادی یارشد

مهدی بیا که از ستم و بی عدالتی

دلهای مردمان مسلمان کباب شد

 محمد رضا باغبانی

۹۸۰۸۱۰

 

یکهزار و یکصد و هشتاد و یک بهار

عمر امامت شماست بر منتظران بهار

مهدی بیا که با ظهور شما امسال

دوران یخ زده میشود همیشه بهار

 محمدرضاباغبانی

۹۸۰۸۱۵

 


جمعه 5 مهر 1398

درد من

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،اشعار ،

به نام خدا ، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        در دوران نوجوانی شاید سبکسری ها و غرور جوانی باعث ندیدن بسیاری از واقعیات پیرامونی بود و امروز که در میانسالی هستم با تفکر در آن روز ها همیشه آرزو می کنم که ای کاش در آن مقاطع قدرت تفکر و تحلیل و منطق عقلانی امروز را داشتم. لکن آرزوییست محال.

       شاید دیدن پدر در نیمه های شب در حال سیگار کشیدن در آن دوران برای من مفهوم خاصی نداشت ولی امروز که خودم پدر هستم و آینده فرزندانم برایم مهم است، معنای خاصی می گیرد. آن هم پدر من با هفت فرزند در دوران انقلاب، جنگ، سازندگی و اصلاحات که همه اش دوران بد اقتصادی و دوران سختی حقوق بگیران دولتی بود.

       شب جمعه گذشته در منزل تنها بود و اندکی از شب گذشته بود و تاریکی همه جا را گرفته بود که ناگاه آن حالات بیداری و سیگار کشیدن پدرم درنیمه های شب به یادم آمد و  با چشمانی اشکبار این متن آهنگین را نوشنم. امید است مقبول افند.

 

از همان کودکی که در دل شب

بهر رفع عطش زخواب گران

بستر خویش ترک می کردم

در سیاهی بی انتهای شبهایم

نقطه ای در کنار اتاق روشن بود

 

نقطه ای نور در سکوت اتاق

گاه بالا و گاه پایین بود

نقطه ی روشنی که  ساکن بود

دود اطراف آن سفید خاکستر

نرم نرمک به آسمان می رفت

نقطه ی نور بر سر سیگار

لای انگشت دست بابا بود

 

پدرم غرق در فکر  بی کسی هایش

پک به سیگار بی کسی می زد

من ندیدم در آن سیاهی شب

چشم بابام غرق باران بود

و من بی خبر ز عالم او

بی توجه به درد بابایم

جرعه ای آب می خوردم

بهر خوابی عمیق و طولانی

سوی بستر سریع می رفتم

 

کاش در آن زمان کمی من هم

مرهم ‌درد آن پدر بودم

کاش می رفتم و کنار بابایم

می نشستم‌ز بهر دلجویی

شاید او هم مرا در بر

می گرفت و کمی دلش خوش بود

شایدم بوسه ام به روی پدر

مرهم درد زخمهایش بود

بوسه ای بر دودست خسته او

آب بر آتش دل او بود

 

پدرم رفت در جوانی و من

سالهاست در تمام شبهایم

یاد سیگار روشن بابام

هست در ذهن خسته و تنهام

هرچه بیشتر می روم به پیش

تازه تر میشود دردهای دلم

چون که امروز من خودم بابام

خوب می دانم درد او را من

 

ای خدا حرمت تمام شبهایم

و تمام غمی که من دارم

پدرم را تو در کنار خودت

راحت و شاد و بی غمش گردان

و بده یک نشانه به من

که منم اندکی شوم آرام


برچسب ها: شعر ، پدر ، نیمه های شب ،

سه شنبه 29 مرداد 1398

شب عاشق

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،اشعار ،

به نام خدا ، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

این شعر شب عاشق هم در روز عید غدیر کامل شد و البته ربطی به غدیر نداره. امیدوارم مقبول افتد.


تاسحر باید به فریاد دل عاشق رسید

تاکه نفسردست باید در دلش جانی دمید

لحظه ها می میرد و شب ذره ذره آب شد

بازهم چشمان عاشق جز سیاهیها ندید

 هر شبی بر دل نهیبی می زند تا صبحدم

گر تحمل می کنی آید تورا آخر نوید

 نامه ای هرچند کوته از زبان دلبری

می برد آلام دنیا را چه کم یا که شدید

 لاجرم اینک دهید او را خبر از دلبرش

راست یا ناراست، باید آخرش اورا رهید

آنچنان دیوانه ی لیلای دورانش شده

گر ز او غافل شوی ازغافله خواهد رمید

منتظر با درد هجرانش دلش روشن بود

عاقبت مجنون به لیلای دلش خواهد رسید


برچسب ها: شعر ، عاشق ، شب ، افسرده ، نوید ، خبر ، معشوق ،

شنبه 8 تیر 1398

بحث سیاسی

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،اشعار ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

       در شبکه های مجازی و در گروههای مختلفی که با دوستان داریم از بس بحث سیاسی می کنیم معمولا هراز گاهی یکی از دوستان پا در میانی می کند تا دیگر کسی بحث سیاسی نکند ولی اندکی بعد به فراخور حال گروه دوباره مباحث رنگ سیاست می گیرد. این شعرشرح حال من است. امید است مقبول افتد.

 

هرشبی گویم به خود قید سیاست می زنم

در کنارگلبنی با دوستان حرف از محبت می زنم

نیک می دانم که آخر در گروه دوستان

 باکمی تحریک، من حرف سیاسی می زنم


برچسب ها: شعر ، سیاسی ، بحث ، شبکه های مجازی ، گروه دوستان ،

چهارشنبه 15 خرداد 1398

کتاب ملت عشق

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        کتاب فوق نوشته خانم الیف شافاک، ترجمه ارسلان فصیحی، چاپ اول، 1394، ققنوس، قطع رقعی، در510 صفحه

کتاب در پنج بخش است: خاک، آب، باد، آتش، خلأ

        این کتاب از زبان راوی های مختلف که همگی به هم مرتبطند و در داستان نقش مکمل رادارند بیان شده است. کلیاتش حول محور عشق مولانا و شمس تبریزی می گردد که با بیانی زیبا خواننده را با خود در دو دوره زمانی متفاوت- حال حاضر و دوران زیست مولانا- همراه می کند. این کتاب چون با هدف بیان امکان تغییر نوشته شده و شخصیت اصلی آن خانم اللا از بوستون آمریکاست برای زنان بسیار جذاب می باشد.

        در فصول این کتاب چهل قائده صوفیانه از زبان شمس تبریزی نوشته شده است که چهل اصل عاشقی و فناست. نقطه اوج داستان نغییر اللا و همراه شدن او با عزیز زاهاراست و نکته ماندگار آن جواب طلبه صوفی حسام چلبی است که در جواب تو که هستی؟ گفت: من فقیری ام که در پی ردپای شمس تبریزی می رود. همینم و بس. نه به دنبال مریدم، نه به دنبال مراد. نیتم کوشش در راه حفظ میراث انسانی نیکوست.

        خواندن این کتاب را به همه دوستان توصیه می کتم. رمانی است جذاب که تا مدتها درگیرتان خواهد کرد.


برچسب ها: کتاب ملت عشق ، مولانا ، شمس تبریزی ، قونیه ، بوستون ، حسام چلبی ، صوفی ،

شنبه 10 فروردین 1398

بیا باران نبار امشب.....

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،اشعار ،

به نام خدا،اللهم عجل لولیک الفرج،سلام

پس از سیل گلستان و شیراز در عید نوروزاز حزن و اندوهی که بر حقیر مستولی شد و شعر زیر را سرودم، امیدست مقبول افتد.  

 

بیا باران کمی آهسته تر امشب

که غوغاییست در ایران

 

چرا حرمت شکستی در مسیر عشق

مردم، معتکف

 در زیر آن دروازه ی قرآن

به امید خدا

امیدوار حرمت قرآن

به نوروزی که پیروزی در آن روز است

 

لکن سخت پیچیدی به ایشان ناگهان و ُ

بد نشان دادی همه بد عهدی دوران

که حتی زیر قرآن

می کشی راحت تو ده ها تن

به صد ها حیله  و نااهلی دوران

که بارانی تو

 با طبعی لطیف و

مایه ی خوشحالی ایرانیان زخمی از بی آبی ایران

چنان راحت به عشاقت زدی خنجر

که دیگر نیست زیبا عید با باران

 

بیا باران نبار امشب

که شاید بازگردد

 پیکر بی جان مقتولان سیلابت

 

بیا باران نبار امشب

که شاید کودکم آرام خوابد

 بی هراس حمله سیلاب پی افکن

 

بیا باران نبار امشب

که سقف منزل بیوه زنی دیگر ندارد

 تاب ماندن بر سر دیوار ناچاری

 

بیا باران نبار امشب

که آغوشی ندارد کودک کاری

 که ترسش را در آن گرما رها سازد

 

بیا باران نبار امشب

همان نادیدنت با آن همه خشکی

شرف دارد به این سیلاب خونینت

 

بیا باران نبار امشب....

 


برچسب ها: شعر نو ، گلستان ، سیل ، شیراز ، دروازه قرآن ، کشتن ، نبار امشب ،

چهارشنبه 10 بهمن 1397

دلتنگی شبانه

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،اشعار ،

 

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

چند روز دوری از خانواده بهانه ای شد برای سرودن دومین شعر نویم. امید است در نظر افتد.

 

باز امشب  دل من

 کنج تنهایی ماتم پوسید

همه جا ظلمت و تنهایی و غم

کورسویی که شود هفته به آخر

اما ....

مگر این می گذرد؟

ثانیه ساعت و

ساعت روز است...

کاش این هفته به آخر برسد

همه شب مبهم و آشوب و غم و تنهایی

در سحر جرعه خوابی و

فلق منتظر صحبت عشق

که مرا نغمه دهد:

صبحگاه است به امید خدایت برخیز

لیک هر روز طلوع خورشید

گوشه بستر تنهایی و من

خسته و بی رمق و وامانده

ناامید از نفس گرم حبیب

و دو چشمی که به سختی بشود باز

مبادا این صبح

یار در دیده نباشد و همین....

 

 

محمد رضا باغبانی

24 دی ماه 1397


برچسب ها: شعرنو ، دلتنگی شبانه ، یار ، محبوب ، فلق ،

تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic