تبلیغات
از ماست که بر ماست - مطالب ابر سیاسی
شنبه 8 تیر 1398

بحث سیاسی

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

       در شبکه های مجازی و در گروههای مختلفی که با دوستان داریم از بس بحث سیاسی می کنیم معمولا هراز گاهی یکی از دوستان پا در میانی می کند تا دیگر کسی بحث سیاسی نکند ولی اندکی بعد به فراخور حال گروه دوباره مباحث رنگ سیاست می گیرد. این شعرشرح حال من است. امید است مقبول افتد.

 

هرشبی گویم به خود قید سیاست می زنم

در کنارگلبنی با دوستان حرف از محبت می زنم

نیک می دانم که آخر در گروه دوستان

 باکمی تحریک، من حرف سیاسی می زنم


برچسب ها: شعر ، سیاسی ، بحث ، شبکه های مجازی ، گروه دوستان ،

شنبه 21 تیر 1393

اکبرکان

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :سیاسی ،

به نام خدا،اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        امروز از باب تفنن ادبی بحر طویلی سرودم. موضوعش مدیران و سیاستمدارانیست  که با رای مردم و لطف حضرت آقا به قدرت می رسند و در آخر مردم را فراموش می کنند و به خود غره می شوند. اکبرک اسم شخص خاصی نیست بلکه سیاستمدارانی هستند که با رای مردم بزرگ شده اند و چون مردم را فراموش کرده اند حقیرانی بیش نیستند.

اکبرکان

کاش آن روز که استاد نوشت، قل هوالله احد، که خداوند یکیست، بی نیاز از همه کس و نزایید و نه آورده شده از پسِ شخص، و نباشد آن کس، که به پایش برسدو ندارد همتا

کاش می گفت... که گویند خدایم یکتاست، لیک بر گفته ندارند ایمان، که بزرگان زر و زور، همه اکبرکان، همه در مایه فروتر ز خسان، صاحب میز و ادارات و امیر احزاب، سرخوش از ثروت بی حد و حساب، که همه ش هست ز جیب من و تو، مفتخر بر قدرت، که بود تنها از قدرت رای، رای ما و من و تو و ایشان، همگی از رعیت، یا به قولی ز عوام، و به تنفیذ ولایت و به لطف آقا... ، متفاخر به  همه مردم و منت به همه خلق، که گر لقمه ای نان است و بود امن وطن، همه از ماست و با ماست که بودست ز لطف و کرم و رحمت و صد البته تدبیر و درایت، که اگر غیر چو ما نیز برآید سر قدرت، نتواند که بخواهد بتواند

ای کاش... که این اکبرکان نیک بفهمند، همه ثروت و قدرت به شبی بندِ وآن روز که این مردم ساده ندهند رای به ایشان و بگردند و بیابند چو خود، ساده و محروم و توانا، و نکردند دگر تکیه به اقوال پریشان و به احوال حریفان و حمایت ز مهان و ز شهان ، دیگر این اکبرک مست و ملنگ و نشئه از کرسی قدرت، باید آخربکند دل ز همه میز ریاست، ببرد دست ز کرسی صدارت، نبرد پا بر آن صندلی سبز وکالت

لیک اینها... آن چنان غرقه ی وهمند، که از یاد ببردند همه قدرت یزدان که فقط اوست کند خلق مهیا، به صد مرحله و فتنه و رزمایش و نعمت، جهت نیل به آن مقصد والا، که فقط هست عبادت جهت ایزدمنان و عبادت نبود جز همه در خدمت مردم

کاش استاد قلم دست دوباره بنویسد به لب تخته سیاهش...قل هو الله احد و تمام اینها، نبود مال بزرگان غنی از رعیت، که دگر اکبرکان خود خدایند و همه صاحب صد درگه  پر تار، گر خدا هست، فقط هست برای من و تو رعیت و آن عامی ساده یکی کارگر و آن دو سه تا برزگر و کاسب و نجار و معلم، خدا هست و همه هست مشیت ز خداوند جهاندار توانا ، که یکی هست سوار و دگری هست پیاده، رسد آن روز که گردد همه چی عکس و شود روز قیامت...

همان روز که در آن، سیه روی شود هر که در او بود، ریا و غش و تزویر و ضلالت

ان شا الله


برچسب ها: بحر طویل ، سیاسی ، اکبرکان ، رای ، مردم ، تنفیذ ، تفنن ،

جمعه 3 آبان 1392

انتصابات اتوبوسی

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :سیاسی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

        سال 87 بود که بعضی از کارهای دولت مثل وام های زودبازده و ... با شکست تقریبی مواجه شده بود و با اینکه این کارها در سراسر جهان انجام شده بود و مثبت بود ولی در ایران به عکس با شکست بدی روبرو شده بود. یادم می آید وقتی با دوستان علل شکست این برنامه ها را بررسی می کردیم به این نتیجه رسیدیم- با توجه به شواهد و مدارک- که علت شکست این برنامه ها؛ بدنه ی مدیریتی و کارشناسی سازمان های دولتی است. چرا که اکثر قریب به اتفاق مدیران میانی دولت احمدی نژاد همان مدیران خاتمی و هاشمی بودند که کمی ریششان بلند شده بود و از لحاظ لباسی هم کمی شلخته تر شده بودند اما هنوز همان عملکرد وقیح سابق خود را داشتند.

        متاسفانه دولت نهم تنها در مدیریت های لایه اول و کمی لایه دوم دست به تغییر داشت و بقیه مدیریت ها را در دست اشخاص قبلی که عمدتا نه توان کار داشتند و نه صلاحیت علمی و اخلاقی گذاشت و همین امر باعث شکست طرح هایش شد و تغییرات زیادی در اهداف دولت نهم و دهم داشت. با تاسف زیاد احمدی نژاد دچار غرور مدیریتی شد و می اندیشید براساس اصول مدیریتی رایج در جهان، مدیر توانمند و کارآمد می تواند با همه افراد کار کند و از ظرفیت های آنان با هر گرایش استفاده کند و مدیریت؛ انجام کار به وسیله دیگران است و با هر سلیقه ای. لکن نکته ای اساسی را در محاسبات خود مدنظر نداشت و آنکه اینجا ایران است و ایران دنیایی وارونه است و تمام محکمات جهانی در ایران عکس جواب می دهد. لذا برای هر عملی باید بومی سازی منطقی و اساسی صورت پذیرد. در ایران مدیریت های علمی متداول جهانی جوابگو نیست، چرا که هنوز که هنوز است بسیاری از روابط حاکم بر اجتماع ما، قبیله ای، محفلی و جناحی است لذا این قرارداد اجتماعی حاکم بر ایران اصول مدیریتی خاص و بومی خود را می طلبد.

        باید اعتراف کرد که اصلاح طلبان در این امر هوشیارتر از اصولگرایان عمل کردند و در دولت خاتمی با تغییر از صدر تا ذیل دولت -حتی بدنه ی کارشناسی و مدیریت های جز دورافتاده ترین نقاط کشور- نشان داده اند که این نکته را به خوبی فهمیده اند و به آن عمل کرده اند. درست است که دوران اصلاحات دستاوردی جز سیاه نمایی و سرکارگذاشتن ملت و از دست دادن فرصت ها نداشت، لکن این مشکلات به علت بی برنامگی این طیف و عدم باور به دست گرفتن قدرت توسط خود بود. لذا با مشوش کردن جامعه و القای دوقطبی سعی در ملتهب نشان دادن جامعه و ساختن تخیلی قدرت هایی که در پس پرده نمی گذارند کارها انجام شود خود را از تیررس افکار عمومی منتقد و محق برهانند. اگر نیک بنگریم اصلاح طلبان اگر برنامه ی کارآمدی داشتند می توانستند به بهترین وجه کارکنند و خود را ماندگار می کردند و هیچ گاه دولت را در سال 84 به اصولگرایان تحویل نمی دادند.

        دولت نهم و دهم با اینکه سراپا عشق به خدمت بود و برنامه های عمرانی و زیربنایی فراوانی هم به اجرا در آورد لکن خدماتش هیچ گاه به دهان ایرانیان شیرین نیامد، چرا که همیشه ناهماهنگیها و کارشکنی ها در بدنه اجرایی دولت کارها را به انجام نیک نرساند. اعضای کابینه و مدیران ارشد احمدی نژاد از متخصص ترین و پاکترین افراد بودند، لکن لایه های بعدی همان قبلی ها بودند که متاسفانه ماندند و آن شد که نباید می شد.

        یادم می آید زمانی که در تیر 84 احمدی نژاد پیروز شده بود ولوله ای عجیب در بین مدیران در استان ها و شهرهای مختلف افتاده بود و همه خود را رفتنی می دانستند و از هر نوع پاچه خواری برای ماندن استفاده می کردند. مدیرانی که تا دیروز همه ی توان خود و سازمان و کارمندانشان را در راستای تبلیغات هاشمی گذاشته بودند، یک شبه احمدی نژادی ترین ها شده بودند. نیروهای ارزشی سازمان هم خوش خیالانه می اندیشیدند که با دولت جدید همه ی این مدیران حذف خواهند شد لکن شوربختانه همه ی این مدیران سابق ماندند و دوباره بیچاره نیروهای ارزشی و اصولگرای سازمان ها که اگرچه در دولت خاتمی یک حریمی برای اینان رعایت می کردند، در این دولت آن حریم هم خبری نبود. لذا آن شد که نباید می شد. و این مدیران -که چه عرض کنم این نامدیران بجامانده از اصلاح طلبان- نقش خود را در شکست وجهه ی اصولگرایان به زیبایی بازی کردند.

        خلاصه مطلب اینکه هر روز در سایت های خبری اصولگرایان تغییرات اتوبوسی دولت روحانی را می خوانیم که مثلا 680 تغییر در عرض 80 روز و حتی بعضا واحد اتوبوس را برای تغییرات مدیریتی ثبت کرده اند و میزان تغییر را مثلا برای فلان سازمان با دو اتوبوس و نیم بیان می کنند. درست است که این تغییرات با شعارهای روحانی -مبنی بر عدم جابجایی اتوبوسی مدیران و راستگویی که از آن دم می زد-کاملا در تضاد است اما باید قبول کرد که بدنه ی مدیریتی باید همخوان با نظریات دولت باشد و در جامعه ای که حتی نظریات کارشناسانه هم جناحیست -مواضع اقتصاددانان دولت یازدهم را در زمان تبلیغات انتخابات و هم اکنون ببینید صددرصد عکس شده است- دیگر از رده های مدیریتی چه انتظاریست. لذا این تغییرات را تنها از لحاظ تضاد با تبلیغات روحانی می توان به چالش کشید وگرنه با توجه به بافت اجتماعی و مدیریتی ایران این تغییرات پسندیده است و نیروهای اصولگرا نیز باید درس بگیرند و بدانند  در صورتی که مجددا دولت را به دست گرفتند باید تمام پست های مدیریتی را بدون استثنا از نیروهای خود بگذارند تا نقاط ضعف دوران احمدی نژاد تکرار نشود و خوب بدانیم که تا رسیدن به مدیریت علمی ژاپنی -که حتی معاونین وزرا هم تخصصی و غیر سیاسی هستند و با تغییر دولت تنها وزرا عوض می شوند- سالهای سال فاصله داریم.


برچسب ها: انتصابات ، اتوبوسی ، مدیر ، سیاسی ، روحانی ، خاتمی ، احمدی نژاد ، تخصصی ، جناحی ، مدیریتی ، میانی ، ارشد ، جابجایی ، هماهنگی ، دولت ، اصلاحات ، اصولگرا ،