تبلیغات
از ماست که بر ماست - مطالب ابر شعر
سه شنبه 19 شهریور 1398

ظهر عاشورا

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،اجتماعی ،

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج

امروز قبل از ظهر این شعر به صورت فی البداهه به ذهنم آمد که نوشتم. ای کاش همگی حسینی می شدیم .

 

 

ظهر عاشورا که شیطان رجیم

بود حامی شمر ذی الجوشن لعین

شمر با خنجر نشسته بر زمین

تا ببرد راس مظلوم زمین

 

ناگهان رویم به روی شمربود

چهره ام انگار در آیینه بود

شمر بی غیرت که باخنجر به دم

ذبح خوبیها نمودی من بدم

 

صبح تا هرشام مشغول گناه

در تمام بزمها مشغول و شاه

سفره ی خالی ز نان مردمم

آن ندارد ارتباطی به من

من فقط دنبال پول و دولتم

آه مسکینان کجا ربطی به من؟

 

 

در کنار کوچه های شهرخویش

ایستاده دختران تن فروش

تا که یک نامرد او را بر زند

گوهرش ارزان خرد تا نان خرد

من ولی تنها در آن صحنه نگاه

هیچ عکسل العملی از من نخواه

 

در اداره ظلم با ظالم عجین

حق مستضعف نمی بینی همین

بازمن ساکت نشستم تا که بعد

کار من امروز و فردا به شود

 

کودکان کار بر تلی ردیف

خسته از دنیای نامرد کثیف

باز من ساکت کنار حاجیم

حاجیم دایم به کار لفت و لیس

 

خوب دقت می کنم آن شمر دون

در تمام شیعیان کرده نمود

ما چرا لعنت به کوفی می کنیم

لعنت آل امیه می کنیم

آن رمه اندر کنار ما همه

مردمی چون ماند در عهد قدیم

 

گر که عاشورا دوباره رو شود

متحد ایرانی و کوفی شود

سنگباران می کنند آل نبی

بابت رانت و کمی پول دنی

 

ای برادر این همه حال من است

گر توبر راه علی هستی به است

منتظر شرمنده از خون حسین

ظهر عاشورا به کنج منزل است


برچسب ها: شعر ، شهر عاشورا ، شمر ، حسین ، خنجر ، تن فروش ، دختر ،

سه شنبه 29 مرداد 1398

شب عاشق

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،

به نام خدا ، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

این شعر شب عاشق هم در روز عید غدیر کامل شد و البته ربطی به غدیر نداره. امیدوارم مقبول افتد.


تاسحر باید به فریاد دل عاشق رسید

تاکه نفسردست باید در دلش جانی دمید

لحظه ها می میرد و شب ذره ذره آب شد

بازهم چشمان عاشق جز سیاهیها ندید

 هر شبی بر دل نهیبی می زند تا صبحدم

گر تحمل می کنی آید تورا آخر نوید

 نامه ای هرچند کوته از زبان دلبری

می برد آلام دنیا را چه کم یا که شدید

 لاجرم اینک دهید او را خبر از دلبرش

راست یا ناراست، باید آخرش اورا رهید

آنچنان دیوانه ی لیلای دورانش شده

گر ز او غافل شوی ازغافله خواهد رمید

منتظر با درد هجرانش دلش روشن بود

عاقبت مجنون به لیلای دلش خواهد رسید


برچسب ها: شعر ، عاشق ، شب ، افسرده ، نوید ، خبر ، معشوق ،

پنجشنبه 17 مرداد 1398

دیدار یار

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج

 

آخرش

صورت مهدی زمان می بینم

غرق در نور شوم

از پس  نور

به شور و شعفی ژرف

به گستردگی عالم معنا برسم

 

چند سالی مانده

شایدم چند صباحی

و به سالی نرسد

شایدم هفته دیگر

و به آدینه ی عشق

 

آخرش این عاصی

از پس ابر سیاه غیبت

روز قد قامت عشق

روز زیبای ظهور خورشید

با دوچشم سر و دل خواهد دید

 

و در آن ناب زمان

چه صفایی دارد

همه ماموم امام حاضر

متصل از طرفین

غرق در قبله و محراب ِ ولی

تا خودِ کعبه عشق

ذوب در عشق ولایت

به نماز ِ کامل

 

آخرین مرحله عشق همین دیدن اوست

و اگر باز خدا خواهد و

این منتظرش

بشود نوکر آقا

چه هوایی دارد

و چه فرخنده دمی...

 

آه ... اما چه شود؟

اگر او چشم به من نندازد

و به چشم باطن

همه ی جرم من عاصی غفلت زده را

به دمی وانگرد

و مرا طرد کند...

من چه کنم؟

 

شاید آن لحظه دگر

بدترین لحظه دنیا باشد...


برچسب ها: شعر ، اتنظار ، مهدی ، امام ، غیبت ، ظهور ، آدینه ،

شنبه 8 تیر 1398

پیامک می زدم

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

         عصر هر جمعه به خواست قلبی وعادت قدیم – از سال 85- برای دوستان پیامکی با حال و احوال امام زمانی می زنم. یک بیت شعر از بزرگان و یا سروده حقیر که در پایانش تعجیل ظهور حضرت را با صلواتی آرزو می کنم. دوستان هم لطف دارند و بعضا متن ها و جملاتی در این باب برایم می فرستند. چندی پیش دوستی شعری برایم فرستاد که بیت آخرش این بود؛ کاشکی ازیوسف زهرا شماره داشتم /تاکه جمعه هابرایش،یک پیامک می زدم.... همین انگیزه ای شد تا شعر زیر را بسرایم. امید است مقبول افتد.

 

کاشکی ازیوسف زهرا شماره داشتم

تاکه هرجمعه برایش،یک پیامک می زدم

درد دلهای تمام روزهای شوم را

در دوخط مختصر حتما پیامک می زدم

آخرین اخبار دزدی های از مابهتران

با حروف اول اسمش پیامک می زدم

سفره خالیِّ رعیت از غذا و امنیت

با دوصد وعده یِ دولت را پیامک می زدم

غربت و تنهایی خادمترین مسوول قرن

درهیاهوهای مسوولین پیامک می زدم

می نوشتم تا نیایی حال ما بیچارگان

همچو بهلول است را با یک پیامک می زدم

سنگباران حماقت وار بهلولان، در بازار شهر

با تمام خنده ی طفلان پیامک می زدم

مهدیا گر در نبودن بازهم اصرار هست

رفتن خود را زدنیا، من پیامک می زدم


برچسب ها: شعر ، انتظار ، فرج ، مهدی ، پیامک ، منتظر ، بهلول ،

شنبه 8 تیر 1398

بحث سیاسی

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :عمومی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

       در شبکه های مجازی و در گروههای مختلفی که با دوستان داریم از بس بحث سیاسی می کنیم معمولا هراز گاهی یکی از دوستان پا در میانی می کند تا دیگر کسی بحث سیاسی نکند ولی اندکی بعد به فراخور حال گروه دوباره مباحث رنگ سیاست می گیرد. این شعرشرح حال من است. امید است مقبول افتد.

 

هرشبی گویم به خود قید سیاست می زنم

در کنارگلبنی با دوستان حرف از محبت می زنم

نیک می دانم که آخر در گروه دوستان

 باکمی تحریک، من حرف سیاسی می زنم


برچسب ها: شعر ، سیاسی ، بحث ، شبکه های مجازی ، گروه دوستان ،

شنبه 8 تیر 1398

تبریک عید

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

      روز عید فطر امسال دوستان لطف داشتند. مکرر تبریک عید از دوستان و در گروههای مختلف دریافت می کردم که این شعر بر زبانم آمد. امید است مقبول افتد.

 

گفتن تبریک عید بر ما مصیبت دیدگان

همچودشنامیست ناموسی به غیرت پیشگان

مهدی ما گوشه ای تنها و بیکس مانده است

شیعیان مشغول شادی در میان بندگان


برچسب ها: شعر ، تبریک عید ، ناموسی ، دشتام ، امام زمان ، غیبت ،

شنبه 13 بهمن 1397

کمی فریاد کن درویش

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :اجتماعی ،

 

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش.....

صدایت گرچه رویاییست

لکن اندکی آن سو

کنار جدول سیمانیّ خاکی

به روی یک مقوای نمین کاهی

به آرامی غنوده کودک کاری

سرش بر بالش دمپایی پاره

سری پردرد و خسته

چهره ای سرد و غمین آکنده از آلام دنیایی

ردی از اشکِ خشکیده بجامانده

ز چشمانش کشیده تا بزیر چانه ی باریک

لبانش خشک چون برگان پاییزی

دوزانویش رسیده تا به سینه

دو دستش مشت

گویی دامن دنیا گرفته

تا بگیرد حق ناچیزش از این گیتی

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش....

نشاید کودک کاری بپاخیزد زخواب نیمروزی

که این تنها خوشیِّ اوست

خوابی در پی یک روز کاری

بدون چاشت یا با لقمه ی نانی

که اینک اندرون خواب دارد می خورد

از سفره ی رنگین رویایی

غذایی سیر

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش ....

که شاید کودک کارم

کنون درخواب شیرینش

درون خانه ای زیبا و رویاییست

که سقفش سالم و دیوارهایش هم سفید و

تخت خوابی نرم دارد او به تنهایی

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش....

شاید

کودک زیبا و خسته

اندرونِ خواب

گرم باشد اندر آغوش پر از مهر زنی زیبا

که گوید دم به دم اورا

بخواب ای کودکم آرامش جانم

لالایی کن

 گلم دلبندکم فرزند زیبایم

 

کمی آهسته تر فریاد کن‌درویش.....

پسر در خواب با باباست

همان بابایی که دارد آرزویش در تمام عمر

همان بابا که جز عکسی ندارد خاطره از او

پسر مشغول بازی با پدر

سرمست از بردن

و بابایی که می بازد مکرر

تا که فرزندش شود پیروز هر میدان

 

کمی آهسته تر فریاد کن درویش.....

حال کودک

هیچ اصلا خوب نیست

چرا رویش کبود و گردنش زخمیست

نمی دانم چرا شاید کسی یا بچه ای اورا زده

چون بی پدر دیده

و یا شاید دچار هرزه چشم فاسدی گشته

و یا استاد کارش بهر تادیبش عمل کرده

و یا از دست ماموری کتک خورده

 

بیا درویش اینجا

اندکی نزدیک ما مردم

رها کن گوشه عزلت

که اینک وقت میدان است چون شیران اوژن

غرشی مستانه کن شاید

رود خواب از سر مردم که برخیزند

از بی حسی و رخوت

و بردارند گامی در مسیر رفع این ظلمت

که کودک سخت خواب است و

نمی داند که حقش نیست

رسمش نیست

 

کمی فریاد کن درویش....

 

محمدرضا باغبانی

۱۱ بهمن ۱۳۹۷


برچسب ها: شعر ، درویش ، کودک کار ، زخمی ، کبود ، خواب ، بابا ،

یکشنبه 15 مهر 1397

اشعار حرم

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،

 

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

         ماه پیش قسمت شد و پس از چندی همراه خانواده شرف زیارت ثامن الحجج نصیبم شد. امسال از صدقه سر دولت تدبیر اصلاح طلب پر مدعا، ریال چنان ارزشش را از دست داده بود که حرم امام رضا از زوار عراقی لبریز شده بود و با دلارشان کیف می کردند که زیارت و سیاحتی مفت انجام می دهند.

        خلاصه با هزار زحمت به نزدیک حرم حضرت خود را رساندم که در بین جمعیت گیر افتادم و همچون تخته پاره در میان امواج دریا جابجا می شدم و به زحمت توانستم به گوشه ای دور از ضریح مطهررفته و امام را زیارت کنم.

        دو بار هنگام مشرف شدن در بین جمعیت گیر افتادم و ناخود آگاه دو بیتی به ذهنم رسید که پس از زیارت هر دو را مکتوب کردم که سوغاتی از شاه خراسان به همراه آورده باشم:

آمدم مشهد ببینم در ضریحش  روی او

او نبود لیکن فضا آکنده بود از بوی او

من که دانستم فراغ از بابت جرم من است

ورنه هر راه جهان آخر شود رو سوی او

 

 

آمدم شاها تو را در قامت شاهی بدیدم

مرقدت را بارگاهی در خور شاهی بدیدم

زائرانت صف به صف همچون رعایای قدیم

ساده و مشتاق و عاشق در بر شاهی بدیدم


برچسب ها: شعر ، امام رضا ، ثامن الحجج ، زیارت ، حرم ، جمعیت ، زائر ،

جمعه 30 آبان 1393

هدف اشاعه ی فرهنگ ناب عاشوراست

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج،سلام

        پس از شدت گرفتن حملات به استاد حسن رحیم پور ازغدی از ناحیه ی پیروان تشیع انگلیسی و سعی در متهم ساختن ایشان به مخالفت با عزاداری محسنیه و امثالهم، شعری زیبا در فضای مجازی به دستم رسید که واقعا مطلب را به کمال بیان کرده است. امیدوارم آنان که در پی سیاست انگلیسی در پی کشاندن عزای حسینی به تمام سال و دور ساختن جوانان شیعه از مکتب عاشورا با تکرارها و بدعت ها، بازیچه شده اند به خود بیایند و بدانند که بزرگداشت شهید کربلا همان یک دهه اش، شیعه را چهارده قرن سر پا نگه داشته و خون همیشه تازه ی مظلوم کربلا همچون سدی در برابر طاغوتیان هر زمان بوده است.

         همانگونه هر دوایی با مقدار مشخصی درد را درمان می کند با دوز بیشتر مطمئنا حال بیمار را بدتر می کند، جواب عامیانه همین مطلب است. محرم یک دهه اش اثر گذار است بیش از آن با گذشت زمان به انحراف خواهد رسید و تازگیش را برای جوانان از دست خواهد داد. بیاید با عاقلانه عمل کردن و تاسی از مراجع عظام  در زمین انگلیس و مهر ه هایش  بازی نکنیم.

زمان دومرتبه تکرار میشود؛هشدار!
وباز دین حق انکار میشود؛ هشدار!
سپاه ابرهه بیدار میشود؛ هشدار!
نفاق وارد پیکار میشود؛ هشدار!
زمانه برسر جنگ است...حرکتی باید
دوباره کاوه و چمران و همتی باید

بهوش باش که تزویر حیله ی جنگ است
زبان رسمی اهل یهود نیرنگ است
بدون فتنه گری کاروبارشان لنگ است
مسلم است که تسلیمشان شدن ننگ است
آهای مدعیان ! این کلام قرآن است
"یهود"دشمن سرسخت هرمسلمان است

پیام کرببلا واضح است : ذلت؟ نه!
هراس از صف دشمن بدون علت؟نه!
قبول صلح فقط به دلیل قلت؟نه!
امان گرفتن ونفی حقوق ملت؟نه!
در این مبارزه راهی بجز مخاطره نیست
درون معرکه جای گپ و مذاکره نیست!؟

هم اعتقاد امام عزیز این بوده است
هم اینکه رهبرمان چند بارفرموده است:
تشیعی که بیاید ز غرب مردود است
دراین زمانه که حق به نفاق آلوده است
من از عوام نه؛از این خواص میترسم
از این مراجع حق ناشناس میترسم

کسی نگفته که سینه زنی ما بیجاست
اساس روضه و سینه زنی که پابرجاست
هدف اشاعه ی فرهنگ ناب عاشوراست
قیاس عابس سرمست بابقیه خطاست
از این مقایسه درمان نمیشود دردی
اگر برهنه شدی در میان خون مردی!

اسیر ناله و غم باش در عزای حسین(ع)
که خون بگرید امام زمان برای حسین(ع)
گزافه نیست بگویم اگر خدای حسین(ع)
نوشت:یک دهه مخصوص روضه های حسین(ع)
دگر به خلق دهه احتیاج نیست عزیز
هرآنچه سیره ی معصوم نیست دوربریز

اگرچه حضرت محسن(ع)عزیزحیدر(ع)بود
اگرچه غنچه ی نشکفته ی پیمبر(ص)بود
اگرچه آیه ای ازآیه های کوثر بود
وگرچه کشته ی جریان کوچه و در بود
ولی همان غم عظمای مادرش کافیست
گرفتن دهه ی محسنیه واجب نیست!

محرم و دهه ی فاطمیه رادریاب
بجای تفرقه حکم تقیه را دریاب
زخطبه های علی(ع)شقشقیه را دریاب
کسی که هست به دوشش چفیه را دریاب
وصیت شهدا راه را نشان داده
دراین سیاهی شب ماه را نشان داده

به دفتر شهدا غیراز این وصیت نیست
که شاهراه سعادت بجز ولایت نیست
وهیئتی که سیاسی نبود هیئت نیست
آهای "بچه ولایی" اگر که زحمت نیست
جلوتر از ولی امر خویش راه نرو
وباطناب جهالت درون چاه نرو

اگرچه بر سر راه تو چاه بسیار است
ولی بصیر که باشی مسیر همواراست
زمان فتنه که تشخیص دوست دشوار است
ولی امر به دنبال چند عمار است
اگر که طالب فیضی مرید قنبر باش
همیشه گوش به فرمان امر رهبر باش


برچسب ها: شعر ، دهه محرم ، محسنیه ، فاطمیه ، پورازغدی ، رهبر ، شیعه ،

پنجشنبه 8 آبان 1393

مناجات محرمی با امام زمان

   نوشته شده توسط: محمدرضا باغبانی    نوع مطلب :مذهبی ،

به نام خدا، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام

محرم امسال هم به نیمه رسید و آقایمان نیامد...

 آقایم! ماندن بر سرقرار با این نیامدنت و با این همه موقعیت گناه سخت شده است...

آقایم! دعایم کن که پای بیمارم توان کشیدن تن مبتلایم در کوچه پس کوچه های انتظارت را داشته باشد....

آقایم! از خدا بخواه که چشمانم را از گناهان جاری به حقایق ناب الهی بگرداند...

آقایم! رزقم حلال کن که از کثرت گستردگی مال حرام، سفره های پاک اندک شده اند....

آقایم! دست مرا در دوراهی تصمیم رها مساز که با اندک بی توجهی راهم بی راهه ختم خواهد شد....

آقایم! نجاتم ده از گناهان پرشمارم که چونان موریانه ها از درون خالیم ساخته و به نسیم وسوسه ای هر چه ساختم به هوا خواهد برد....

آقایم! مرا دریاب به حرمت روزهایی که مادرت صاحب عزاست و به سوگ جوانان  بنی هاشم نشسته، که اگر این دهه نیز بگذرد و مرا امید ماندن بر مسیرت نیست...

مرا دریاب آقایم!...

دوری از یار مرا بی سر و سامان کرده

مبتلایم به غم و غربت هجران کرده

سالها رفت و دلم طالب دیدار نشد

غفلت از دوست مرا سخت پشیمان کرده

در خورِ شأن کریمان نبُوَد راندن من

چشم‌هایم طمع دست کریمان کرده

هرچه با کرده‌ی خود خاطر او آزردم

در عوض او به گدا لطف فراوان کرده

جاودانه بشود خیر ز عمرش بیند

هرکه ما را ز غم یار پریشان کرده

چه کسی خواست که سینه‌زن جدّش باشم؟

چه کسی بود که اینگونه دعامان کرده؟

دست خالی ز عزاخانه‌ی آقا نرود

هرکسی را که خود فاطمه مهمان کرده

روضه‌ها فرصت خوبی است که ره گم نکنم

کسریِ سال مرا این دهه جبران کرده

دلم اینگونه اگر شور محرّم دارد...

هرچه کرده نمک ذکر «حسین‌جان» کرده

شعر از وبلاگ امام رئوف

 

 


برچسب ها: مناجات ، محرم ، امام زمان ، گناه ، حرمت ، شعر ، مادرت ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2